وقت ( 1 ) تو است . و كذلك قولهم يا حسرتى و يا اسفى * ( أَ عَجَزْتُ ) * همزه استفهام راست .
و قوله : * ( فَأُوارِيَ ) * ، نصب او بر جواب استفهام است به فاء به اضمار أن گفت واى بر من ( 2 ) عاجز بودم كه مانند اين كلاغ باشم و آن دانم كه او دانست تا سوأت برادرم باز پوشم * ( فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ) * در روز آمد [ 383 - پ ] [ از جملهء ] ( 3 ) پشيمانان و پشيمانى او نه بر قتل برادر بود چه اگر بر قتل او بودى توبه بودى .
در آن چند قول گفتند بعضى گفتند پشيمان بر حملش بود تا چرا او را در خاك بكرد ( 4 ) و بعضى گفتند بر فوت برادر پشيمان بود نه بر ارتكاب گناه ، و ابو على گفت پشيمان بود و لكن نه بر وجهى كه توبه باشد . و بعضى دگر گفتند پشيمانى آنگه ( 5 ) توبه باشد كه عزم به ( 6 ) آن مقرون بود على ان لا يعود الى مثله فى المستقبل و اين وجه نيكوست .
ضحّاك گفت از عبد اللَّه عبّاس كه چون قابيل هابيل را بكشت درختانى كه در مكّه بود ( 7 ) تيه ( 8 ) برآورد و ميوهها ترش شد و آب تلخ شد . آدم چون آن بديد گفت در زمين حادثه ( 9 ) افتاده است چون با زمين هند آمد قابيل هابيل را كشته بود آدم بر آن دلتنگ شد و در مرثيه هابيل اين بيتها ( 10 ) انشا كرد اوّل ( 11 ) كس بود كه در زمين شعر گفت ( 12 ) :
تغيّرت البلاد و من عليها
فوجه الارض مغبرّ قبيح
تغيّر كلّ ذي لون و طعم
و قلّ بشاشة الوجه الصّبيح
ميمون بن مهران گفت ( 13 ) از عبد اللَّه عبّاس كه آدم - عليه السّلام - شعر نگفت و هر كه بر آدم اين حواله كند دروغ بر آدم نهاده باشد و پيغامبر ما - صلَّى اللَّه عليه و آله - و
هامش
( 1 ) . مر : بوقت .
( 2 ) . مر من .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : نكرد .
( 5 ) . مر : آنگاه .
( 6 ) . مر ، لت : با .
( 7 ) . مر : بودند .
( 8 ) . آج : تير ، شعرانى ( ج 4 / ص 181 ) : تبه .
( 9 ) . مر : حادثهاى .
( 10 ) . مر بگفت و .
( 11 ) . آج ، لب : او ، لت : او اوّل .
( 12 ) . تب شعر .
( 13 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : روايت كرد ، لت : گويد .