* ( فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ ) * ، او در روز آمد از جمله زيانكاران كه دين خود زيان كرده بودند ( 1 ) .
و معنى « اصبح » در چنين جاى ( 2 ) « صار » بود و غرض نه قصد صبح باشد و لكن براى آن كه مردم كارها به شب سگالند و بامداد در او خوض كنند اين لفظ بيشتر استعمال كنند و به جاى او « امسى » و « اضحى ( 3 ) » به كار دارند و معنى « صار » باشد .
* ( فَبَعَثَ اللَّه غُراباً ) * - الآية ، چون قابيل به كار ( 4 ) درماند ، خداى تعالى دو كلاغ را بفرستاد تا با يكديگر جنگ كردند و يكى ( 5 ) ديگر را بكشت آنگه بيامد و به چنگال زمين بر رفت و او را در آن جا نهاد و خاك با سر او ( 6 ) كرد . او از كلاغ آن بديد همچنان دفن كرد برادر را ، و « بعث » در آيت به معنى الهام است يعنى خداى الهامى داد و كلاغ را ( 7 ) .
و گفتهاند معنى بعث تحريض است و آغاليدن ، و گفتهاند معنى تقييض است و چهانيدن ( 8 ) و بحث و فحص يكى باشد و در مثل كالباحث بظلفه عن حتفه تا با او نمايد كه سوءت برادرش چگونه بازپوشد ( 9 ) .
بعضى مفسّران گفتند مراد به سوءت جيفه و مردار است كه آن بوى بگردانيده بود به طول مدّت ، و گفتهاند مراد عورت است و سوءت آن باشد كه يسوءك تو را دژم كند من ساء يسوء سوءة و مساءة .
گفت ( 10 ) * ( يا وَيْلَتى ) * ، و حسن بصرى خواند يا ويلتي به اضافه يا با متكلَّم و آن دو لغت است يقال يا حسرتى و يا حسرتي ( 11 ) و يا ويلى ( 12 ) و يا ويلي و گفتهاند اين بر سبيل ندبه باشد و معنى آن است كه از شدت كار ويل را مىبخوانند ( 13 ) كه بياى ( 14 ) كه
هامش
( 1 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر : كرده بود .
( 2 ) . مر بمعنى .
( 3 ) . آج ، لب : اصبح .
( 4 ) . تب ، آج ، لب ، لت برادر ، مر هابيل .
( 5 ) . لت آن .
( 6 ) . مر : بر سر او .
( 7 ) . آج ، لب ، مر ، لت : دو كلاغ را .
( 8 ) . كذا در اساس و مت ، ديگر نسخه بدلها : جهانيدن .
( 9 ) . مر و .
( 10 ) . مر : قال .
( 11 ) . مر : حسد .
( 12 ) . مر : ويلتى .
( 13 ) . اساس ، مت : نخوانند با توجّه به وز تصحيح شد .
( 14 ) . اساس ، مت : بياى ، وز ، بپاى : با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .