شرايع أى اصحاب شرايع ، هم بر تأويل حذف مضاف و اقامة المضاف اليه مقامه .
كلبي گفت : قد مضت لكلّ امّة سنّة ، هر امّتى را سنّتى و منهاجى و دينى بوده است كه اگر متابعت آن كردندى خداى از ايشان راضى شدى .
مجاهد گفت : از خداى تعالى سنّتى و عادتى و طريقتى گذشته است در آنان كه پيش ( 1 ) شما پيغمبران را به دروغ داشتند . و « سنّة » در لغت طريقت مسلوكه و امام متّبع مقتدى باشد ، يقال : سنّ فلان سنّة حسنة و سنّة و سيّئة ، چون عملى كند ( 2 ) از خير يا شرّ كه به او اقتدا كنند در آن . قال لبيد :
من معشر سنّت لهم آبائهم
و لكلّ قوم سنّة و امامها
و قال سليمان بن قتّة :
و انّ الاولى بالطَّف من ال هاشم
تأسّوا فسنّوا للكرام التّأسّيا
و معنى آيت آن است كه : پيش ( 3 ) شما امّتان و طوايف گذشتهاند از آنان كه تكذيب انبيا و رسل كردند . * ( فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ ) * ، در زمين به روى و بنگرى ( 4 ) تا عاقبت آن كافران مكذّبان چگونه بود و كجا رسيد ، و حقيقت عاقبت آن بود كه سبب مقدّم مؤدّى بود با او ، و نه چنين است آخرت ، براى آن كه شايد كه شمارنده از او ابتدا كند ، پس او اوّل گردد . و اين فرق است ميان عاقبت و آخرت و اشتقاق او از عقب و عقب باشد .
* ( هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ ) * ، حسن گفت : « هذا » اشارت است [ به قرآن . خداى تعالى گفت : اين قرآن بيان و دلالت و حجّت است مردمان را . محمّد بن اسحق گفت :
اشارت است ] ( 5 ) به آن آيات و قصص كه [ از ] ( 6 ) پيش رفت ، يعنى اين كه گفتيم بيان است ، و « هدى » در آيت امّا ( 7 ) محمول بود بر لطف ، و امّا ( 8 ) بر بيان ، و لكن براى اختلاف لفظ را تكرار كرد ، چنان كه :
و هند أتى من دونها النّأى و البعد
هامش
( 1 ) . مر از .
( 7 - 3 - 2 ) . مر : كنند .
( 4 ) . مر : برويد و بنگريد .
( 6 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . مر : يا .