باشد از پادشاهى ، پس ندهند مردمان [ را ] ( 1 ) اندكى ( 2 ) .
[ 315 - پ ]
يا حسد مىبرند بر مردمان بر آنچه داد ايشان را خداى از فضلش ، داديم ما آل ابراهيم را كتاب و نبوّت و داديم ايشا ( 3 ) پادشاهى بزرگ .
از ايشان كس هست كه ايمان آرد و از ايشان كس هست كه برگرديد از او ، و بس است دوزخ افروخته .
آنان كه كافر شدند به آيات ما بچشانيم ( 4 ) ايشان را آتشى كه هر گه كه پخته شود پوستهاى ايشان بدل كنيم ايشان را پوستهايى جز آن تا بچشند ( 5 ) عذاب كه خداى قاهر و محكم كار است .
و آنان كه بگرويدند و كردند كارهاى نيكو در بريم ايشان را در بهشتهايى كه مىرود از زير آن جويها ، هميشه باشند آن ( 6 ) جا جاودان ، ايشان را بود در آن جا زنان ( 7 ) پاكيزه ، و در برويم ايشان را در سايه اى گسترده ( 8 ) .
قوله تعالى : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ ) * ، خطاب است با رسول - عليه السّلام - و صورت او استفهام است ، و مراد تعجيب ، نمىبينى ! زجّاج گفت
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و تب افزوده شد .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : كه آنگاه ندادندى مردم را مقدار گواستهء خرما كه بر پشت او بود .
( 3 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، فق : ايشان را .
( 4 ) . آج ، لب ، فق : زود بود كه در آريم .
( 5 ) . اساس : بچشيد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . تب : در آن .
( 7 ) . وز ، تب : زنانى .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : سايه اى نيك سايه .