زر و سيم و روى و برنج و آهن و مس و ارزيز هم روا نباشد ، و ابو حنيفه هم روا ندارد .
و مالك گفت : تيمّم به زمين باشد و هر چه به زمين پيوسته باشد تا به معادن و درختان روا دارد . و اوزاعى و ثورى گفتند : به زمين و به هر چه بر زمين باشد از حجر و مدر و شجر و برف و يخ ، و شافعى گفت : جز خاك نشايد خاكى نرم كه دست به او آلوده شود و آن را غبارى باشد .
امّا كيفيّت او كه چگونه بايد كردن ، تيمّم بر دو ضرب باشد : يكى بدل وضو ، و يكى بدل غسل . آن كه بدل غسل باشد ، دست بر زمين زند به شرط آن كه زمينى پاكيزه باشد و بيفشاند و مسح كند به او از آن جا كه موى سر است پيشانى را تا به كنارهء بينى ، و يك بار ديگر بر زمين زند و بر پشت دستها مالد از زند تا به سر انگشتان ، ابتدا به دست راست كند پس به دست چپ . و آنچه بدل وضو باشد ، دست يك بار بر زمين زند براى ديم ( 1 ) و دستها ، و فرقى نباشد جز اين كه گفتيم ، و كيفيّت يكى باشد و فقها را در او پنج مذهب است ، زهرى گفت : يك بار در روى مالد و يك بار در دستها تا به زير بغل و بالاى دوش . ابن سيرين گفت : سه بار دست بر زمين نهد ( 2 ) ، يك بار [ براى ] ( 3 ) روى و يك بار براى كفها و يك بار براى بازوها . و شافعى گفت :
دو بار ، يك بار براى روى و يك بار براى دستها از ارسنه ( 4 ) تا به سر انگشتان چنان كه در وضو باشد ، و اين قول بعضى اصحابان ( 5 ) ماست ، و در صحابه قول عبد اللَّه عمر است و جابر عبد اللَّه انصارى ، و از تابعين حسن بصرى و شعبى ، و از فقها ابو حنيفه و ثورى و مالك و ليث . و [ مذهب ] ( 6 ) اوزاعى و احمد و اسحاق آن است كه : يك دفعه روا باشد دست بر زمين زدن ( 7 ) براى روى و براى دستها ، و اين قول سعيد بن المسيّب است . و راوى خبر گويد كه : مردى بنزديك عمر خطَّاب آمد و او را پرسيد از كسى
هامش
( 1 ) . آج : روى ، فق : دويم .
( 2 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر : زند .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . كذا : در اساس ، وز ، تب ، آج ، لب : آرش ، فق : ارشنه ، مر : از بر سينه .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : اصحاب .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : زند .