كلّ حائض من النّساء و جنب من الرّجال الَّا على محمّد و اهل بيته علىّ و فاطمة و الحسن و الحسين
، گفت : اين مسجد من حرام است بر هر حايضى از زنان و جنبى از مردان الَّا بر محمّد و اهل بيت او على و فاطمة و حسن و حسين ، و اين قول اوليتر است براى آن كه حكم تيمّم و آنان كه ايشان را تيمّم بايد كردن در آيت خواهد آمدن ، اگر بر تيمّم حمل كنند تكرار باشد ، و انّما خواست تا در آيت هم بيان ( 1 ) حكم مسجد كند و هم بيان آن كه نماز چگونه كند چون آب نيابد .
* ( وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضى ) * ، جمع مريض ، اگر بيمار باشى ( 2 ) و مراد بيمارى است كه او را آبله باشد يا جراحتى يا ريشى يا شكسته ( 3 ) باشد او را بر اعضاى طهارت يا بر اندام چون جنب شود ، و جملهء فقها را مذهب اين است مگر حسن بصرى و عطا كه گفتند :
تيمّم روا نباشد او را ، و آن خلاف منقرض است امروز .
جابر عبد اللَّه انصارى روايت كرد كه : ما ( 4 ) جماعتى صحابه در سفرى ( 5 ) بوديم ، مردى را سنگى بر سر آمد و سرش بشكست ، در شب او را احتلام افتاد . بر دگر روز رجوع كرد با قوم ، گفت : مرا هيچ رخصت مىيابى ( 6 ) ؟ گفتند : نه ، آب هست تو را غسل بايد كردن . مرد غسل كرد و آب بر سر ريخت بمرد . چون باز آمديم رسول را بگفتيم ، دلتنگ شد و گفت :
قتلوه قتلهم اللَّه أ لا سئلوا اذا لم يعلموا فانّما شفا العىّ السؤال
، مرد ( 7 ) را بكشتند كه خدا بكشاد ايشان را ، چرا نپرسيدند چون ندانستند كه شفاى فروماندگى سؤال است . او را تيمّم كفايت بودى يا آن كه جراحت ببستى و همهء اندام بشستى و دستتر به بالاى آن خرقه فرود آوردى .
* ( أَوْ عَلى سَفَرٍ ) * ، [ يا ] ( 8 ) بر سفر ( 9 ) باشد ، اگر دور بود و اگر نزديك . چون آب نيابد با طلب او را تيمّم بايد كردن باتّفاق ، فامّا چون در شهر باشد آب منقطع شود يا متغلَّبان
هامش
( 1 ) . اساس : بيايد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . مر : باشيد .
( 3 ) . مر : شكسته اى .
( 4 ) . آج ، فق : با .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مر : سفر .
( 6 ) . مر : مىباشد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : مردى .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 9 ) . وز : بر سر سفر .