نهى كرد مردمان را از آن كه نماز كنند در حال مستى . بعضى مفسّران گفتند : در بدايت اسلام كه خمر حرام نبود ، جماعتى خمر خوردندى و مست شدندى و نماز كردندى ، خداى تعالى اين آيت فرستاد .
« واو » حال راست ، و « سكارى » جمع سكران باشد ، و أصله من السّكر و هو السّد ، و منه السّكر بند آب را كه بسته باشد سكر گويند ، و مستى را براى آن سكر گويند كه ره عقل به دانستن چيزها ببندد .
اگر گويند چگونه شايد كه خدا با مست خطاب كند ، و او را عقل نباشد ، و جارى مجراى ديوانه و كودك باشد ؟ جواب آن است كه : اگر چه در ظاهر نهى است از نماز ، در معنى نهى است از شرب خمر كه عند آن مست شود و نماز او درست نيايد ، فكأنّه قال : لا تشربوا الخمر فتسكروا فيمنعكم عن الصّلاة ، كما قال تعالى : وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّه وَعَنِ الصَّلاةِ ( 1 ) .
اگر گويند : مست را چگونه مكلَّف گويى ( 2 ) ، و خداى تعالى او را نهى مىكند از نماز ، و به اجماع هر كه مكلَّف باشد نماز از او ساقط نشود ؟ جواب هم آن است كه : نهى از نماز نيست ، از شرب خمر است ، امّا چون مست شد بيان است كه نماز ( 3 ) از او درست نيست و به موقع قبول نيست اگر كند ، و حال حالى بود كه نداند چه مىخواند و چه مىگويد ، اعاده واجب بود . و در آيت دليل است بر آن كه شارب خمر در آن حال [ 313 - پ ] كه مست باشد مؤمن است ( 4 ) ، خداى تعالى به خطاب مؤمن و به اطلاق اسم ايمان بر او حكم كرد ، خلاف آن كه معتزله گفتند و ضحّاك بن مزاحم گفت مراد مست خواب است .
و عايشه روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه : چون از شما يكى در نماز باشد و او را نعاس رنجه دارد بايد تا بخسبد ، چه اگر خفته نماز كند خود را دشنام دهد پندارد كه استغفار مىكند ، و به لفظى ديگر باشد كه بر خود نفرين كند و پندارد كه دعا مىكند .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 91 .
( 2 ) . مر : گوييد .
( 3 ) . فق كند ، چاپ شعرانى ( 3 / 394 ) : نبايست كه نماز كند كه نماز .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر كه .