رسول - عليه السّلام - گفت : به تو دادم او را بر اين كه تو دانى از قرآن او را بياموز .
عبد اللَّه بن عامر روايت كرد كه : مردى در عهد رسول - عليه السّلام - زنى خواست . رسول گفت : مهر او چه دارى ؟ گفت : اين نعلين كه در پاى دارم . زن را رسول - عليه السّلام - [ زن را گفت ] ( 1 ) : راضى باشى بر اين ( 2 ) ؟ گفت : آرى . رسول - عليه السّلام - او را به آن داد به آن نعلين .
جابر عبد اللَّه انصارى گفت از رسول - عليه السّلام - كه گفت : هر كس كه در مهر زنى كفى پست يا گندم يا خرما بدهد ، استحلال كرده باشد و حلال بود او را . و ابو سعيد خدرىّ گفت : رسول - عليه السّلام - امّ سلمه را بر ده درم به زنى كرد .
ابراهيم بن عبد اللَّه الكنانىّ گفت : سعيد بن المسيّب دخترش را به مردى داد به دو درم مهر . و رسول - عليه السّلام - گفت :
من استحلّ بدرهم فقد استحلّ
، گفت : هر كس كه او زنى را به درمى به حلال كند حلال باشد او را .
و در خبر است كه : چون مأمون دخترش را - امّ الفضل ( 3 ) - به محمّد بن علىّ بن موسى التّقىّ داد ، آن روز هفتصد ( 4 ) هزار دينار سرخ او را خرج افتاد ، و لكن صداق پنجاه دينار سرخ كرد ، قيمت پانصد درم نقره صداق محمّدى .
قوله : * ( وَلا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ ) * - الاية ، گفتند : آيت در حصين بن ابى قيس آمد كه زن پدر را به زنى كرد كبيشه ( 5 ) بنت معن ، و در أسود بن خلف كه زن [ 301 - ر ] پدر را به زنى كرد - فاخته بنت الأسود بن المطَّلب - و در منظور بن زبّان كه زن پدر را به زنى كرد .
أشعث بن سوّار گفت : ابو قيس فرمان يافت و از جملهء صالحان انصاريان بود ، پسر او قيس زن پدر را گفت : به زن من باش . او گفت : تو مرا به جاى فرزندى ، و من ندانم تا روا باشد يا نه ، و لكن از رسول - عليه السّلام - ببايد پرسيدن ( 6 ) . رسول را
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به اين / به اين .
( 3 ) . وز ، تب : دخترش امّ الفضل را .
( 4 ) . آج : هفصد .
( 5 ) . وز ، آج : كبيثه .
( 6 ) . وز : پرسيد .