من لم يمت عبطة يمت هرما
للموت كأس و المرء ذائقها
آخر ( 1 ) :
و من لا يعتبط يسئم و يهرم
و يسلمه المنون إلى انقطاع
چون از مرگ چاره نيست على احسن الحال ، رفتن اوليتر باشد عند اللَّه و عند النّاس خصوصا به نزديك عرب كه ايشان پسنديده ندارند آن را كه به مرگ خود ميرد ، چنان پسندند كه بكشند ، و اين معنى در كلام و اشعار ايشان ظاهر است :
و ما مات منّا سيّد حتف أنفه
و لا طلّ منّا حيث كان قتيل
تسيل على حدّ الظَّبان نفوسنا
و ليست ( 2 ) على غير السّيوف تسيل
چون حال بر اين جمله است و مرجع با خداست ( 3 ) ، عقل اقتضاى آن كند كه چنان روند كه به محلّ اكرام و اعزاز باشند .
آنگه حق تعالى از ذكر ايشان و ناهموارى گفت ( 4 ) ايشان به رسول بازگشت و با او خطاب كرد بقوله : * ( فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّه لِنْتَ لَهُمْ ) * ، و وجه اتّصال آيت به آيات متقدّم آن است كه : رسول - عليه السّلام - با اين همه ناراستى و ناهموارى كه ايشان مىكردند بر ايشان رحيم و مشفق و مهربان و ليّن بود ، حق تعالى گفت : اين خوى خوش تو بر جفات غلاظ اجلاف همه نه از تو است ، از رحمت خداست .
* ( فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّه لِنْتَ لَهُمْ ) * ، به رحمتى از خداى بر ايشان ليّن شدى ، و « ما » صله است و زياده ، نه زيادتى كه بى معنى باشد ، در او معنيى ( 5 ) هست ، و آن آن است كه اصل « ما » كه حرف بود نفى را باشد ، اين جا نيز كه زياده آوردند شمّه اى از نفى با او ماند تا معنى ( 6 ) چنين آمد كه : فبرحمة من اللَّه لنت لهم لا بغيرها ، و مثله قوله تعالى : فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ ( 7 ) ، و آن « ما » نيز « كافّه » باشد در « انّما » و اخوات او هم اين حكم دارد در لفظ ، اثر او اين باشد كه حروف عوامل را از عمل منع كند براى آن « كافّه » خوانند ( 8 ) ، و در معنى اين فايده بدهد كه : ينفي ما سوى ذلك ، چنان
هامش
( 1 ) . آج : قال آخر .
( 2 ) . آج : ليست ، مر : لسنا .
( 3 ) . وز و .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : گفتن .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : معنى .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : بمعنى .
( 7 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 155 ، سورهء مائده ( 5 ) آيهء 13 .
( 8 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر او را .