بود گفت : مكنيد ( 1 ) و فرمان رسول رها مكنيد ( 2 ) . ايشان گفتند : رسول اين آن وقت گفت كه كار بخلاف اين بود ، اكنون چون ايشان بهزيمت شدند - چنان كه در قصّه برفت - اين گفتاگوى ( 3 ) كه با عبد اللَّه جبير كردند منازعت آن بود . * ( وَعَصَيْتُمْ ) * ، و عاصى شدى ( 4 ) در فرمان رسول - عليه السّلام - كه شما را فرمود كه از اين جا مفارقت مكنيد ، و اگر بينى ( 5 ) كه ما را بكشند از آخر ما ، و اگر بينى ( 6 ) كه ما غنيمت مىگيريم ، فرمان نبردند و عصيان كردند ( 7 ) . * ( مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ ) * ، پس آن كه خداى آنچه محبوب و مراد شما بود و ( 8 ) با شما نمود ، يعنى از فتح و ظفر و نصرت شما به باد صبا تا در سير مىآيد كه : تا ايشان بر جاى بودند باد صبا مىجست و خاك بر روى مشركان مىزد . چون شعب رها كردند باد صبا دبور گشت ، و روى بر ايشان نهاد و ايشان مدهوش شدند و نمىدانستند كه حال چگونه است ، و بر عميا يكدگر ( 9 ) مىزدند و مىكشتند ، آنگه حق تعالى گفت : اين براى آن بود كه شما دو گروه بودى ( 10 ) ، يكى دنيا جوى و يكى آخرت خواه . بعضى به كارزار كه حاضر آمدى ( 11 ) براى غنيمت حاضر آمدى ( 12 ) و طالب دنيا بودى ( 13 ) ، و بعضى براى نصرت دين خداى و طالب آخرت و بهشت .
* ( ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ ) * ، أى بالهزيمة ، پس شما را از ايشان برگردانيد . و در اضافه ( 14 ) صرف ايشان از مشركان با خداى تعالى با آن كه معصيت است ، دو قول گفتند : يكى [ آن كه ] ( 15 ) شما از ايشان بازگشتى ( 16 ) به حكم و فرمان خداى ، كه خداى تعالى ثبات صد مسلمان در پيش دويست كافر واجب كرد ، فامّا چون ناقص شدند از اين عدد ، يا
هامش
( 2 - 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مكنى / مكنيد .
( 3 ) . آج ، لب ، مر : گفتگوى .
( 4 ) . مر : شديد .
( 6 - 5 ) . مر : بينيد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق : فرمان نبرديد و عصيان كرديد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : ندارد ، مر : آن آخر با شما نمود .
( 9 ) . مر : بر يكديگر .
( 10 ) . مر : شديد ، چاپ شعرانى ( 3 / 216 ) * ( مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الآخِرَةَ ) * .
( 12 - 11 ) . مر : آمديد .
( 13 ) . مر : بوديد .
( 14 ) . آج ، لب : اضافهء .
( 15 ) . اساس و وز : ندارد ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 16 ) . مر : بازگشتيد .