آدمى نيست و الَّا از ميان دو انگشت از انگشتهاى خداست ، و اين كنايت باشد از [ سهولت ] ( 1 ) تقليب آن بر او ، چنان كه يكى از ما گويد : هذا الامر في يدي و في اصبعي و في خنصري ، و اين كار به دست من است و در انگشت من است و در كمينه انگشتهاى ( 2 ) من است . چون خواهد كه مبالغه كند از قدرت خود بر آن و سهولت آن بر او . و دگر وجهها گفتهاند ، اگر جاى حاجت باشد [ گفته شود - ان شاء اللَّه ] ( 3 ) .
آنگه گفت :
نسئل اللَّه ان لا يزيغ قلوبنا بعد اذ هدانا ( 4 ) و ان يهب لنا من لدنه رحمة انّه هو الوهاب
، ما از خداى مىخواهيم تا دل ما ثابت دارد و بنگرداند پس از هدايت ، و ما را رحمت دهد و آمرزش كه او بخشنده است ، و تفسير آن است كه بگفتيم .
امّ سلمه گفت ، من گفتم : يا رسول اللَّه ! مرا دعايى بياموزى ( 5 ) كه نافع باشد [ مرا ] ( 6 ) ؟ گفت : بلى ، بگو :
اللَّهم ربّ النّبى محمّد اغفر لي ذنبى و اذهب غيظ قلبي و اجرني من مضلَّات الفتن ما احييتني .
و گفتهاند : قلب را براى آن نام قلب كردند ( 7 ) لسرعة تقلبه ، براى آن كه زود گرده ( 8 ) باشد ، و رسول - عليه السلام - گفت :
مثل القلب كمثل ريشة بارض فلاة في يوم عاصف تقلَّبها ( 9 ) الرّيح ظهرا لبطن ( 10 ) ،
مثل دل آدمى چون پر مرغى است به زمين بيابان در روز باد سخت كه باد آن را از اين روى بر آن روى مىگرداند .
ابو عبيده روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت : دل فرزند آدم چون گنجشكى است در روز ( 11 ) هفت رنگ بگردد . [ و رسول - عليه السلام - گفت :
لقلب ابن آدم اسرع تقلَّبا ( 12 ) من القدر اذا استجمعت غليا
، گفت : دل فرزند آدم زودتر ( 13 ) گردد از ديگ در آن حال كه نيك به جوش در آيد ] ( 14 ) .
هامش
( 6 - 3 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : انگشت ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . مج : هديتنا .
( 5 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : بياموزيد ، مج ، وز : نياموزى ، با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 13 - 7 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است كه ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 8 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : زود گرد .
( 9 ) . مج ، وز : يقلَّبها .
( 10 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ظهر البطن .
( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : روزى .
( 12 ) . دب : تقلبها ، آج : تقليبا .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر گرم .