و رسول گفت - صلَّى اللَّه عليه ( 1 ) : دست نعمت خداى تعالى بالاى ( 2 ) همه دستهاست ، آنگه [ گفت ] ( 3 ) : دست دهنده و بخشنده زور ( 4 ) است ، و دست خواهنده و گيرنده زير است تا به قيامت . و هر كه چيزى خواهد و او را حاجت نباشد ، آن سؤال او روز قيامت بر روى او خراشيدگيها و جراحتها شود . گفتند : يا رسول اللَّه ! چه مقدار باشد كه مرد به آن مستغنى بود از سؤال ؟ گفت : پنجاه درم يا بهاى آن از زر .
و رسول - عليه السلام - گفت :
لا تزال المسألة بالعبد حتى يلقى الله و ما في وجهه مضغة ( 5 ) لحم
، گفت سؤال بنده را به جايى آرد كه چون با پيش خداى شود بر روى او هيچ گوشت نبود ( 6 ) و هر كه او را نفسى بود ( 7 ) و خواهد كه نفيس باشد نفاست كند ، اعنى بخل كند به نفس خود و تكرّم كند از سؤال لئيمان ، كه سؤال به اوّل مذلَّت است ، و به ميانه خوف منع ، و به آخر يا منع يا منّت ، و هيچ آدمى كه او را نفسى باشد خود را در اين معرض ننهد ، ابن قسام گويد ( 8 ) :
[ لا تطلبنّ الى ] ( 9 ) صديق حاجة
من عفّ خفّ على قلوب العالم
انت المسوّد ما رزقت كفاية
فاذا طلبت ذللت ذلّ الخادم
و لابي عبد اللَّه الازدي ( 10 ) :
ابا هاني لا تسئل النّاس و التمس
بكفّيك فضل اللَّه و اللَّه اوسع
فلو ( 11 ) تسئل النّاس التّراب لأوشكوا
اذا قلت هاتوا ان يملَّوا فيمنعوا ( 12 )
و لابي هفان البصرى ( 13 ) :
اقسم باللَّه لرضخ ( 14 ) النّوى
و شرب [ ماء ] ( 15 ) القلب المالحة
اعزّ للإنسان من حرصه
و من سؤال الأوجه الكالحة
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها بجز تب و إله .
( 2 ) . تب ، مج ، وز : زبر ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : زور .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب افزوده شد .
( 4 ) . مج ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : زبر .
( 5 ) . اساس كه نو نويس است ، مزغه ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . اساس كه نو نويس است : نباشد ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . تب : باشد .
( 13 - 10 - 8 ) . تب شعر .
( 15 - 9 ) . اساس كه نو نويس است : افتادگى دارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . اساس كه نو نويس است : فلا ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 12 ) . تب : فيمنع .
( 14 ) . تب : لرضع .