نحول و هزال . ثورى گفت : [ شادمانى ] ( 1 ) ايشان به درويشى . بهرى دگر گفتند از اهل اشارت : غيرت ايشان بود بر درويشى . ابو عثمان گفت : ايثار آنچه دارند با مساس ( 2 ) حاجت بهرى ( 3 ) دگر گفتند : طيبت ( 4 ) قلب و بشاشت روى و اظهار تجمّل .
* ( لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً ) * ، عطا گفت : چون غدا داشتندى عشا نخواستندى ، و چون عشا داشتندى غدا بخواستندى ( 5 ) .
اهل معانى ( 6 ) گفتند معنى آيت آن است كه : لا يسئلون النّاس بوجه من الوجوه لا الحافا و لا غير الحاف ، و اين چنان بود كه يكى از ما گويد : قلّ ما رأيت مثله ، معنى آن باشد كه : ما رأيت مثله ، و كذا قوله تعالى : فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ ( 7 ) ، و ايشان اندك و بسيار ايمان نياوردند ، قال الشّاعر ( 8 ) :
على ( 9 ) لا حب لا يهتدى بمناره
و اين طريقه مستقصى برفت في قوله تعالى : وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ( 10 ) و الحاح [ و الحاف ] ( 11 ) لجاج باشد و استقصا ، و اشتقاق او من لحف الجبل و هو خشونته باشد ، در طلب خشونت كار بندد .
ابن سيرين روايت كند از ابو ذرّ غفارىّ - رحمة اللَّه عليه - كه رسول - عليه السلام - گفت : هر كه چهل درم دارد و سؤال كند او ملحف بود ، يعنى الحاح كننده باشد در سؤال . و حسن بصرى گفت : هر كه پنجاه درم دارد توانگر بود .
ابو هريره روايت كند كه رسول - عليه السلام - گفت : مسكين نه آن باشد كه او را يك لقمه يا دو لقمه طعام از تو برگرداند ، درويش و ( 12 ) مسكين آن مرد متعفّف باشد كه
هامش
( 11 - 1 ) . اساس : كلمه زير وصّالى رفته است ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : وجود ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : بعضى .
( 4 ) . اساس ، مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : طيب ، با توجّه به تب تصحيح شد .
( 5 ) . كذا : در اساس و مج ، ديگر نسخه بدلها : نخواستندى .
( 6 ) . وز : معنى .
( 7 ) . سوره بقره ( 2 ) آيه 88 .
( 8 ) . تب : نياوردند ، مصراع ، ديگر نسخه بدلها : و قال الشّاعر .
( 9 ) . مب : و قال على .
( 10 ) . سوره بقره ( 2 ) آيه 61 .
( 12 ) . تب : ندارد .