تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
خواهد ( 1 ) ، مرا بر تو شفقتى هست ، در عزم من آن است كه با تو احسان كنم . و نخعى گفت : روا باشد كه او را هديّه اى فرستد و به مهمّات او قيام كند . ابو عبيده گفت : روا باشد كه ولىّ او را گويد كه بى آگاهى من كارى مكن ( 2 ) در تزويج اين زن . مجاهد گفت ( 3 ) : مردى زنى را گفت - و او از قفاى جنازه شوهر مىرفت - سبق مبر تو را خود ( 4 ) ، يعنى با كسى زبانى مده . گفت : زودتر بايست گفتن ، كه من زبان بدادم جاى ديگر . سكينه بنت حنظله روايت كند كه : محمّد بن علىّ الباقر - عليهما السّلام - در نزديك من آمد ، و من در عدّت بودم ، مرا گفت : همانا شناخته باشى قرابت من از رسول - عليه السّلام - و حقّ پدران من ، و حقّ جدّم علىّ بو طالب ( 5 ) و قدمت و سابقت او ؟ من گفتم : يا بن رسول اللَّه ! مرا خطبت مىكنى و من در عدّتم ، و مردمان فقه و علم از تو مىآموزند . گفت : اى سبحان اللَّه ! من خطبتى نكردم ، من حديث جدّ و پدرم كردم و سابقه ايشان . تو نشنيدى كه رسول - عليه السّلام - در نزديك امّ سلمه شد و او در عدّت پسر عمّش بود . ابو سلمة ، و حديث خود و مكان و منزلت خود مىگفت ، بر دست تكيه زده ، تا حصير در دست او اثر بكرد [ 311 - ر ] ، و آن كه او كرد خطبه نبود . ابن زيد گفت : هر چه دون عزم نكاح باشد ، آن ( 6 ) تعريض بود . و خطبه التماس نكاح باشد . و گفته‌اند : خطبه كيفيّت از ( 7 ) خواستن بود كالعقدة و الرّكبة . و گفته‌اند : سؤال الرّجل المرأة ان يجيبها الى خطبها ، و الخطب الامر و الجاجة ، تقول ( 8 ) : ما خطبك ، اى ما امرك و ما حاجتك ، قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ ( 9 ) . اخفش گفت : خطبه ، خواستن باشد خطبه ، خواندن .
هامش
( 1 ) . مر : دهد . ( 2 ) . مب : نكنى ، فق ، مر : نكن . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : گويد . ( 4 ) . مج ، وز : مرا به خود ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مرا بر خود . ( 5 ) . دب ، لب ، مب : على ابو طالب ، مر : على بن ابى طالب . ( 6 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : از ، مب : در . ( 7 ) . مج ، وز : زن . ديگر نسخه بدلها : گفته‌اند زن . ( 8 ) . مر : يقول . ( 9 ) . سورهء طه ( 20 ) آيهء 95 .