[ 275 - ر ] ، و « كره » اكراه بود ، و بيان كرديم كه معنى اين « كره » نفار طبع است كه به اكراه ( 1 ) فعل مختار در وجود نيايد ، براى آن كه اين خطر جان است و مشقّت نفس است و مؤونت مال است .
و عكرمه گفت : اين لفظ منسوخ است بقوله : سَمِعْنا وَأَطَعْنا ( 2 ) . . . ، يعنى كرهوا ثمّ انقادوا ، و اين درست نيست براى آن كه نسخ در اخبار نشود ( 3 ) ، در اوامر و نواهى شود .
آنگه حق تعالى بيان كرد كه : مصالح شرع ( 4 ) موقوف نباشد بر ارادت و كراهت تو ، * ( وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * ، بسيار بود كه تو كاره باشى چيزى را و آن تو را بهتر بود ، و باشد كه تو چيزى دوست دارى و تو را آن بتر بود ، براى آن كه در جهاد احدى الحسنيين است ، إمّا ظفر و غنيمت ، و إمّا شهادت ، و ترك او شرّ است براى آن كه در او ذلّ است و غضاضت و فقر و حرمان غنيمت .
عبد اللَّه عبّاس گفت : يك روز رديف رسول بودم - صلَّى اللَّه عليه و على آله - گفت :
يابن عباس ارض عن الله بما قدر و ان كان خلاف هواك ،
گفت راضى شو از خداى به آنچه بر تو قضا كرده است ( 5 ) ، و اگر چه بر خلاف هواى تو باشد كه اين در كتاب خداست . گفتم : كجاست يا رسول اللَّه ؟ كه من در قرآن خواندهام و نمىدانم كه كجاست ؟ گفت نمىدانى اى زيرك ، * ( وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ . ) *
حسن ( 6 ) گفت : لا تكره الملمّات الواقعة و البلايا الحادثة ، گفت : كاره مباش مهمّات واقعه را و بلاهاى حادثه را ، كه بسا كار كه تو آن را كاره باشى و نجات تو در آن باشد ، و بسا كار كه تو را خوش آيد و هلاك تو در آن باشد . و ابو سعيد الضّرير در اين معنى آورد ، قول القائل :
ربّ امر تتّقيه
جرّ امرا ترتجيه
خفى المحبوب منه
و بدا المكروه فيه
و عبد اللَّه المعتزّ گويد در اين معنى :
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بالكراهة .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 285 .
( 3 ) . وز ، فق ، مب و .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : شرعى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : قضا كند .
( 6 ) . مج : چنين ، وز : خبيبى را چنين .