مسلم لقى اللَّه و هو عليه غضبان ،
و مانند اين اخبار بسيار است و اين صفت دوزخيان است و در دوزخ كس خداى را نبيند به اتّفاق ، پس معلوم شد كه « لقاء » به معنى رؤيت نيست .
دگر آن كه « لقاء » ، گويند در حقّ آن كس كه بميرد ، گويند : لقى اللَّه فلان ، سواء اگر مؤمن بود و اگر كافر . [ 76 - ر ] پس معنى آن است كه : ملاقوا ثواب ربّهم ، ايشان را به ثواب خداى وصول باشد .
و دگر آن كه : « لقاء » به معنى صيرورت آمده است في قول الفرزدق :
و انّك ان تخطب اليك بناتهم
تلاق الَّذي لاقى يسار الكواعب
اى تصير ( 1 ) الى ما صار اليه .
و دگر آن كه : آن را بر امير بار دهند ، مثلا گويد ( 2 ) : لقيت الامير . و اگر چه ضرير باشد و لقاء در حقّ او به معنى حضور باشد پيش او .
و امّا آن خبر كه رسول - عليه السّلام - گفت :
من احبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّه لقاءه و من كره للَّه لقاء اللَّه كره اللَّه لقاءه .
راوى خبر گويد : چون رسول - عليه السّلام - اين بگفت ، يكى از جملهء زنان رسول - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللَّه ! اگر كراهت مرگ ( 3 ) كراهت لقاى خدا باشد ، ما جمله مرگ را كارهيم . رسول - عليه السّلام - گفت : نه چنين است ، و لكن چون مؤمن را وفات نزديك برسد ، خداى تعالى آنچه براى او بجارده ( 4 ) باشد به او نمايد از ثواب و كرامت در آن حال هيچ نبود كه او دوستتر دارد از آن كه به آن رسد . پس او دوست دارد لقاى خدا ، و خداى تعالى لقاى او ( 5 ) .
و كافر را چون وفات نزديك برسد ، خداى تعالى با او نمايد آنچه نهاده باشد او را از هوان و عذاب ( 6 ) ، در آن وقت هيچ چيز نباشد بنزديك او از آن سختتر و مكروهتر ، پس او كاره باشد لقاى خداى را و خداى تعالى لقاى او را .
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، با توجّه به قواعد نحوى « تصر » درست مىنمايد .
( 2 ) . مب ، مر : گويند .
( 3 ) . اساس : من ، با توجّه به مج و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 4 ) . مب : مهيّا كرده .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 6 ) . مج تا .