كوههاى كوچك . آن فريشتگانى كه آن جا موكّل بودند ، ايشان را گفت : اين چيست ؟ گفتند : اين عروق زمين است ، چون خداى تعالى خواهد تا زمينى ( 1 ) بجنباند ، امر كند به ما ، تا عرق ( 2 ) آن زمين بجنبانيم . زلزلهء زمين از آن جا مىباشد - و اللَّه اعلم .
پس ( 3 ) از ايشان پرسيد ( 4 ) كه : بعضى از عظمت مخلوقات خداى مرا بگوييد .
گفتند : عظمت خداى را اندازه نيست ، و لكن از وراى ما زمينى است پانصد ساله راه ، همه از برف كه از سرما بعضى بعضى را مىشكند . اگر نه آنستى ( 5 ) ، ما از گرماى دوزخ بسوختمانى ( 6 ) . گفت ( 7 ) : دگر بگوى . مرا گفتند : جبريل - عليه السّلام - در ( 8 ) پيش [ 39 - ر ] عرش خدا ايستاده است ، از ترس خداى مىلرزد از هر رعده اى كه او را مىباشد . خداى تعالى ، صد هزار فريشته مىآفريند تا صفّ مىكشند در پيش عرش ، سر در پيش افگنده ، خاموش ، دستورى نيست ايشان را كه سخن گويند . چون دستورى دهند ايشان را به سخن گفتن ، زبان بر گشايند و گويند : لا إله الَّا اللَّه ، و ذلك قوله تعالى : يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَه الرَّحْمنُ وَقالَ صَواباً ( 9 ) ، يعنى لا إله الَّا اللَّه .
انس مالك روايت كند كه : چون خداى تعالى كوهها بيافريد ، فريشتگان از سختى و عظم كوهها تعجّب نمودند ، گفتند : بار خدايا ! از اين سختتر و عظيمتر هيچ آفريده اى ؟ گفت : بلى ! آهن ، كه غالب است سنگ را . گفتند : بار خدايا ! از آهن سختتر ( 10 ) هيچ آفريده اى ؟ گفت : بلى ! آتش كه غالب است آهن را . گفتند : بار خدايا ! از آتش عظيمتر هيچ آفريده اى ؟ گفت : بلى ! آب كه غالب است آتش را .
گفتند : بار خدايا ! از آب عظيمتر هيچ آفريده اى ! گفت : بلى ! خاك كه غالب است آب را . گفتند : بار خدايا ! از خاك هيچ عظيمتر آفريده اى ؟ گفت ( 11 ) . باد كه
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : زمين .
( 2 ) . مب : عروق .
( 3 ) . مر : ذو القرنين گويد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : پرسيدم .
( 5 ) . مر : اگر نه چنان بودى .
( 6 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز : بسوختمى ، مب : بسوختيمى ، مر : مىسوختيم .
( 7 ) . مر : گفتم .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مر : از .
( 9 ) . سورهء نبأ ( 78 ) آيهء 38 .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : عظيمتر .
( 11 ) . مب بلى .