« بهاء الدين » دادند .
بهاء الدين سام كارش بالا گرفت و مقامش بلند شد و دارائى بسيار گرد آورد تا پس از دائىهاى خود ، بر شهرهاى ايشان دست يابد .
غوريان نيز او را بسيار دوست داشتند و گرامى و بزرگ مىشمردند .
هنگامى كه شهاب الدين كشته شد ، يكى از اميران غورى پيش بهاء الدين سام رفت و اين خبر را به دو رساند .
بهاء الدين همين كه خبر كشته شدن دائى خود را شنيد ، به سرداران غورى كه در غزنه به سر مىبردند نامه نگاشت و دستور داد كه شهر را نگاه دارند .
همچنين به آنان خبر داد كه پاى در راه نهاده است و به زودى پيش ايشان خواهد آمد .
والى قلعهء غزنه هم ، كه او را « امير داد » مىخواندند ، فرزند خويش را پيش بهاء الدين سام فرستاده و او را به غزنين فرا خوانده بود .
بهاء الدين به دو نيز پاسخ داد كه آمادهء سفر شده و قريبا به دو خواهد رسيد .
ضمنا وعده داد كه او را مورد احسان خود قرار خواهد داد و پاداش خواهد بخشيد .
بهاء الدين ، نامهاى به علاء الدين محمد بن ابو على ، فرمانرواى غور ، نگاشت و او را به نزد خويش فرا خواند .
همچنين به غياث الدين محمود بن غياث الدين و حسين بن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٥