روزى حاضر شد و به موعظه پرداخت و در پايان سخن خود گفت :
« اى پادشاه ، نه پادشاهى تو باقى ميماند و نه رياكارى فخر رازى . و بازگشت ما همه به سوى خداست . »
شهاب الدين كه اين سخن شنيد چنان گريست كه از بسيارى گريه او دل حاضران بر او سوخت .
پادشاهى نازكدل بود و مانند برادر خويش مذهب شافعى داشت . همچنين گفته مىشد كه او حنفى است .
خدا بهتر مىداند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٣