تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و راهزنىهاى ايشان ، بسيار شده بود . همچنين مىگفتند كه آنان شحنه‌اى به شهرها فرستاده‌اند و بيشتر هندوان با آنان همراهى و همدستى كرده و از فرمان امير لاهور و مولتان و غيره ، سر باز زده‌اند . از نمايندهء شهاب الدين در هند نيز نامه‌اى رسيد مبتنى بر اين كه فرزندان كوكر او را غافلگير ساخته و كارگزاران وى را از نواحى مختلف بيرون رانده و به گردآورى خراج پرداخته‌اند . نمايندهء شهاب الدين ، همچنين نوشته بود كه پسر كوكر براى وى پيام فرستاده و به او تكليف كرده كه لاهور و ساير شهرها و فيلان را بگذارد و برود . شهاب الدين نيز بايد شخصا در اين جا حاضر شود و گرنه او ، يعنى نمايندهء شهاب الدين ، را خواهد كشت . نوشته بود پسر كوكر مىگويد : « اگر شهاب الدين با لشكريان خويش در اين جا حضور نيابد ، من شهرهاى هندوستان را از دستش بيرون خواهم آورد . » مردم از بسيارى افراد كوكر و همراهى و همكارى دسته‌هاى مختلف با آنان و نيرومندى ايشان سخن‌ها مىگفتند . شهاب الدين كه چنين ديد انديشهء پيكار با ختائيان را تغيير داد و بر آن شد كه نخست بنى كوكر را سركوبى كند . بر اين انديشه سراپرده‌ها و چادرهاى خويش را بيرون فرستاد و در تاريخ پنجم ربيع الاول سال 602 از غزنه به راه افتاد . همين كه تا اندازه‌اى از آن جا دور شد مردمى كه در غزنه و پيشاور مىزيستند از او بىخبر ماندند تا جائى كه شايع شد او شكست خورده است .