در آمده بودند و به او خراج مىپرداختند .
همين كه خبر نابودى او را شنيدند با همهء افراد قبائل و عشائر خود به شورش برخاستند .
صاحب جبل جودى و ساكنان ديگر آن كوهها نيز از ايشان پيروى نمودند و راه لاهور و شهرهاى ديگر به غزنه را قطع كردند .
وقتى شهاب الدين از كشتن مملوك خود ، ايبكباك ، چنان كه پيش از اين گفتيم ، فراغت يافت ، به نمايندهء خويش در لاهور و مولتان ، كه محمد بن ابو على بود ، پيام فرستاد و دستور داد تا در آمد سالهاى 600 و 601 را برايش بفرستد كه خرج تجهيز سپاه براى جنگ با ختائيان گردد .
محمد بن ابو على پاسخ داد كه فرزندان كوكر راه را بريدهاند و نمىتوان پول فرستاد .
گروهى از بازرگانان نيز حاضر شدند و شرح دادند كه فرزندان كوكر كاروان بزرگى را گرفتهاند و از كاروانيان جز گروهى اندك جان بدر نبردهاند .
شهاب الدين به مملوك خود ، قطب الدين آيبك ، فرماندهء لشكريان هند ، دستور داد تا كسى را پيش فرزندان كوكر بفرستد و آنان را به فرمانبردارى فرا خواند و بترساند كه اگر از سركشى دست برندارند و به اطاعت در نيايند كيفر خواهند ديد .
قطب الدين آيبك نيز چنين كرد .
همين كه فرستادهء او پيش ابن كوكر رسيد ، ابن كوكر پرسيد :
« چرا سلطان شهاب الدين شخصا كسى را پيش ما نفرستاد ؟ » فرستاده پاسخ داد : « آخر پايه و مقام شما به آن اندازه نيست
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٤