كه سلطان شخصا براى شما پيام بفرستد . بدين جهة مملوك او اينك راه راست را به شما مىنمايد و از فرجام كجروى بر حذر مىدارد . »
ابن كوكر گفت : « اگر شهاب الدين زنده است شخصا كسى را پيش ما بفرستد تا پولهائى را كه بايد پرداخت ، به دو بپردازيم .
ولى چون شهاب الدين از بين رفته ، به قطب الدين آيبك بگو كه لاهور و توابع آن ، و همچنين پيشاور را به ما واگذارد تا با او آشتى كنيم . »
فرستاده گفت : « هر كس را كه به وى اعتماد دارى بفرست تا خبر زنده بودن شهاب الدين را از پيشاور برايت بياورد . »
اما پسر كوكر به حرف او گوش نداد و او را رد كرد .
او نيز برگشت و آنچه شنيده و ديده بود باز گفت .
شهاب الدين هم به مملوك خويش ، قطب الدين آيبك فرمان داد كه به شهرهاى خود برگردد و لشكريانى را گرد آورد و با فرزندان كوكر بجنگد .
قطب الدين به دهلى بازگشت و لشكريان خويش را دستور داد تا براى جنگ آماده شوند .
سلطان شهاب الدين تا نيمهء شعبان سال 601 در پيشاور به سر برد .
بعد به سوى غزنه بازگشت و در اول ماه رمضان بدان جا رسيد و فرمان داد تا در ميان لشكريان جار بزنند كه براى پيكار با ختائيان آماده شوند و تاريخ حركت نيز اول شوال خواهد بود .
بنابر اين لشكريان وى براى اين جنگ بسيج شدند .
مقارن همين احوال شكايات مردم از دست فرزندان كوكر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٥