اگر هيچ جوانمردى براى او قائل نشويم ، همين فضيلت او بس كه وقتى ملك كامل ، پسر ملك عادل ، از ماردين رفت ، نور الدين - چنان كه ضمن شرح وقايع سال 595 گفتيم ، از تصرف آن شهر چشم پوشيد و آن را براى صاحبش باقى گذاشت ، در صورتى كه اگر در انديشه دست يا بى بدان مىافتاد و آن جا را محاصره مىكرد ، شهر توانائى ايستادگى در برابر او را نداشت زيرا مردمى كه در آن به سر مىبردند نزديك به مرگ رسيده و به تنگ آمده بودند و ديگر رمقى نداشتند .
اما نور الدين از گرفتن شهر خوددارى كرد و آن را همچنان در دست صاحبش باقى گذاشت .
هنگامى كه به فرمانروائى موصل رسيد يكى از بازرگانان به دو پناهنده شد و دادخواهى كرد .
نور الدين حال او را پرسيد .
گفتند : « پارچههاى خود را به شهر آورده كه بفروشد . ولى همه را نفروخته و مىخواهد از شهر بيرون ببرد و از بردن آنها جلوگيرى كردهاند . »
پرسيد : « چه كسى جلوگيرى كرده ؟ » گفتند : « كسى كه امور تجارت پارچه را بر عهده دارد ، مطابق معمول از او ماليات بازرگانى مىخواهد . »
در آن زمان كارهاى قلمرو نور الدين را مجاهد الدين قايماز اداره مىكرد . مجاهد الدين هم پهلوى او بود . لذا نور الدين ازو پرسيد كه شيوهء معمول دريافت ماليات از چه قرار است ؟
مجاهد الدين پاسخ داد : « اگر بازرگان ، هنگامى كه كالائى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٠