تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
را وارد شهر مىكند ، شرط كرده باشد كه آن را بيرون خواهد برد ، بيرون بردن آن كالا امكان دارد . ولى اگر چنين شرطى نكرده باشد ، آن را نمىتواند بيرون ببرد مگر در صورتى كه طبق معمول ماليات بازرگانى آن گرفته شده باشد . نور الدين گفت : « به خدا اين رسم مايه دردسر و بدبختى است . مردى كه كالاى خود را نمىفروشد ، به چه مناسبت پولى بپردازد ؟ » مجاهد الدين گفت : « شكى نيست كه اين رسم ناپسنديده‌اى است و ظالمانه است . نور الدين گفت : « وقتى كه من مىگويم اين رسم بدى است ، تو هم مىگوئى اين رسم بدى است ، پس ديگر چه مانعى دارد كه آن را موقوف كنيم ؟ » آنگاه دستور داد كه به بازرگان اجازه دهند تا كالاى خود را از شهر بيرون ببرد و از او به همان اندازه كه فروخته ماليات بگيرند . برادر من ، مجد الدين ابو السعادات ، كه خدا بيامرزدش ، از همهء مردم به نور الدين نزديك‌تر بود . او مىگفت : « هيچ روزى نشد كه من كار نيكى را به نور الدين پيشنهاد كنم و او از انجامش خوددارى نمايد بلكه با شادى و خوشبينى آن را انجام مىداد . » نور الدين ، يكى از روزها ، همين برادر مرا به نزد خود فرا خواند .