متعهد سازد كه به او آزارى نرسانند .
آن دو اين درخواست را پذيرفتند .
اتابك عز الدين نيز قطب الدين سنجر را با دارائى و خانوادهاش به ايشان تسليم كرد .
آنان به سوى بغداد بازگشتند در حالى كه سنجر را تحت الحفظ بدان جا مىبردند .
خليفه نيز مملوك خود ، ياقوت ، را كه امير الحاج بود به استاندارى خوزستان گماشت .
وزير خليفه و شرابدار او در ماه محرم سال 608 به بغداد رسيدند و مردم شهر براى استقبال ايشان از شهر بيرون رفتند .
آنان وارد بغداد شدند در حالى كه قطب الدين سنجر نيز همراهشان بود .
سنجر سوار بر استرى بود كه پالان داشت .
در پاى او دو زنجير و در دست هر كدام از سربازانش يك زنجير بود .
او تا ماه صفر در زندان به سر برد . در اين ماه جمعى كثير از سرداران و بزرگان بغداد در خانهء مؤيد الدين نايب الوزاره گرد آمدند .
مؤيد الدين در حضور ايشان سنجر را فرا خواند و كارهاى زشتى را كه به وى نسبت داده شده بود ، يكايك باز گفت .
سنجر به ارتكاب همهء آنها اعتراف كرد .
آنگاه مؤيد الدين به مردم گفت :
« اكنون دانستيد كه اين مرد به كيفر اعمال خود چگونه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 257
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٧