او قطب الدين را از واگذار كردن سنجار بازداشت و به نگهدارى شهر و دفاع از آن برخاست .
نور الدين هم لشكرى را بسيج كرد و همراه پسر خود ، ملك قاهر ، براى ملك عادل فرستاد .
درين گير و دار پيشامدى روى داد كه پيش بينى آن را نكرده بودند . آن هم اين بود كه مظفر الدين كوكبرى ، فرمانرواى اربل ، وزير خويش را پيش نور الدين فرستاد تا از سوى او به وى وعدهاى بدهد و از وى بخواهد كه ملك عادل را از تصرف سنجار باز دارد و با او ( يعنى با مظفر الدين كوكبرى ) همدستى كند و نگذارد كه ملك عادل بر آنچه مىخواهد برسد .
وزير مظفر الدين كوكبرى شب هنگام به موصل رسيد و در برابر خانهء نور الدين ايستاد و فرياد كشيد و او را از آمدن خويش آگاه ساخت .
قايقى در روى رودخانه حركت كرد و به سوى او رفت و او سوارش شد و از آب گذشت و وارد شهر شد و شبانه نور الدين را ملاقات كرد و پيغام سرور خود را رساند .
نور الدين با آنچه مىخواست موافقت كرد و درين باره سوگند ياد نمود .
وزير همان شب بازگشت .
بنابر اين مظفر الدين كوكبرى ، از اربل ، به راه افتاد و خود را به نور الدين رساند .
اين دو فرمانروا با لشكريان خويش در بيرون شهر موصل اردو زدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٨