تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
آنگاه بر خابور حمله برد و آن جا را گرفت . نور الدين ، همين كه خبر فرا رسيدن ملك عادل را شنيد ، بيمناك شد و خطر را احساس كرد . لذا كسانى را كه از انديشه و اندرز شاه سود مىجست ، فرا خواند و ايشان را از رسيدن ملك عادل آگاه ساخت و به كنكاش پرداخت كه چه بايد بكند . كسانى كه به وى پيشنهاد همدستى با ملك عادل را كرده بودند ، خاموش ماندند . ولى ميان ايشان كسى هم بود كه از سابقهء امر آگاهى نداشت و به آن پيشامد اهميت بسيار داد و توصيه كرد كه براى محاصره شدن شهر آمادگى داشته باشند و مردان جنگى را گرد آوردند و خواربار و آذوقه و آنچه مورد نياز است فراهم كنند . نور الدين او را از سابقهء امر آگاه ساخت و گفت : « اين كارى بود كه ما خود كرديم . » او كه اين حرف را شنيد ، گفت : « روى كدام عقل و مصلحت طرف دشمنى مىروى كه از تو نيرومندتر است و لشكرش هم از لشكر تو بيش‌تر است ؟ او از تو دور بود بطوريكه هر وقت مىخواست براى حمله به تو حركت كند ، تو از حركتش آگاه مىشدى و او هنگامى بدين جا مىرسيد كه تو براى پيكار با وى هر چه مىخواستى آماده كرده بودى . اما اكنون مىكوشى كه او را به خود نزديك كنى و هر چه پيش‌تر بيايد نيروهائى به نيرويش افزوده خواهد شد . بعد هم اگر قرارى كه با هم گذاشته‌ايد به قوت خود باقى بماند ، او شهرهايى را كه نصيبش مىشود به آسانى خواهد گرفت .