تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
نيز پيام دادند كه رسولى را نزد ملك عادل بفرستد و صلح را به وى توصيه كند . صاحب سنجار كه چنين ديد روحيه‌اش قوى شد و در خوددارى از تسليم شهر به ملك عادل راسخ و مصمم گرديد تا فرستادگان خليفه فرا رسيدند . فرستادگان خليفه عبارت بودند از هبة اللّه بن مبارك بن ضحاك ، پيشكار خليفه ، و امير آق باش كه از مملوكان و بزرگان خاص خليفه به شمار مىرفت . اين دو تن به موصل رسيدند و از آن جا پيش ملك عادل رفتند كه سرگرم محاصرهء سنجار بود . كسانى هم كه همراه ملك عادل بودند ، او را در آن جنگ يارى و راهنمائى نمىكردند و نمىخواستند كه پيروزى يابد . به ويژه اسد الدين شير كوه ، صاحب حمص و رحبه ، كه آشكارا گاو و گوسفند و خواربار داخل سنجار مىكرد و با مردم سنجار نمىجنگيد . ديگران نيز چنين بودند . همين كه فرستادگان خليفه پيش ملك عادل رسيدند ، نخست پذيرفت كه از سنجار برود . ولى بعد ، از اين كار خوددارى كرد و به زبانبازى پرداخت و كار را به درازا كشاند تا شايد سرانجام به مراد خود برسد . ولى چون بالاخره آرزوى او برآورده نشد ، به صلح تن در داد بدين قرار كه آنچه گرفته در دست خود داشته باشد و شهر سنجار نيز براى صاحبش باقى ماند . پايه صلح بدين گونه استوار گرديد و همه همديگر را سوگند