برقرار گرديد زيرا يكى از پسران ملك عادل با يكى از دختران نور الدين زناشوئى كرد .
نور الدين وزيرانى داشت كه دلشان مىخواست او سرگرم پيكار شود و از رسيدگى به كار ايشان باز ماند .
از اين رو او را تشويق كردند كه به ملك عادل نامه بنويسد و با او همدست شود تا شهرهايى را كه قطب الدين در دست داشت و شهرستانى كه متعلق به پسر سنجر شاه بن غازى بن مودود بود و شامل جزيرهء ابن عمر و توابع آن مىشد همه را بگيرند و ميان خود تقسيم كنند .
بدين گونه كه شهرهاى قطب الدين به ملك عادل ، و جزيرهء ابن عمر و توابع آن به نور الدين برسد .
اين پيشنهاد موافق طبع نور الدين افتاد و آن را پسنديد .
لذا درين باره به ملك عادل نامه نگاشت . ملك عادل نيز پيشنهاد او را با شادى و خوشبينى پذيرفت و از آن استفاده كرد . چون اين زمينهاى بود كه به آماده شدنش اميدوارى نداشت زيرا ميدانست كه هر گاه آن شهرها را بگيرد ، موصل و غيره را نيز به آسانى خواهد گرفت از اين رو در پاسخى كه به نور الدين داد ، او را تطميع كرد كه چنانچه آن شهرها را بگيرد به آن پسرش خواهد بخشيد كه داماد نور الدين است تا ساكن موصل گردد و در خدمت وى به سر برد .
بدين گونه با هم قرار گذاشتند و سوگند ياد كردند كه بر اين قرار عمل كنند .
بعد ملك عادل با لشكريان خويش به راه افتاد و از دمشق به سوى فرات رفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٥