آن وقت تو مىمانى كه سهم خود را بگيرى . تو هم نمىتوانى از موصل دور شوى كه به جزيرهء ابن عمر به روى و آن جا را محاصره كنى ، چون ملك عادل در آن جاست .
تازه اگر او به آنچه قرار گذاشتهايد وفادار ماند و پس از تصرف آن شهرها به شام برگردد ، باز هم تو نبايد از موصل دور شوى ، زيرا فرمانرواى خلاط و حكام قسمتى از ديار بكر و ديار جزيرهء همه طرفدار ملك عادل هستند و سراسر آن نواحى به دست فرزندان اوست .
چه بسا كه اگر تو از موصل به روى ، اين امكان براى آنها فراهم آيد كه ميان تو و موصل حائل شوند .
تو با قرارى كه گذاشتى ، كارى نكردى جز اين كه هم به خود و هم به پسر عموى خود آسيب رساندى و دشمن خويش را توانا ساختى و به تبعيت و هوادارى از او پرداختى .
با همهء اين احوال ، اكنون ديگر كار از كار گذشته است و روا نيست در انجام قرارى كه با هم گذاشتهايد درنگ كنى ، و گرنه ببهانه به دستش مىافتد كه اگر نقشهاى دربارهء تو داشته باشد عملى كند . »
در حالى كه چنين گفت و گوئى در موصل بود ، ملك عادل خابور و نصيبين را گرفت .
سپس به سنجار رفت و آن جا را محاصره كرد .
قطب الدين ، دارندهء سنجار ، در اين انديشه بود كه آن شهر را به ملك عادل واگذارد و جاى ديگرى را از او در عوض بگيرد .
ولى سردارى داشت ، به نام احمد بن يرنقش ، كه مملوك پدرش زنگى بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 247
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٧