« روا نيست كه چنين سردارى پيش من آيد و من به ديدارش نشتابم . گمان نمىكنم كه او نسبت به من جسارتى ورزد . اگر از او استقبال نكنم به او برمىخورد و مىترسم خوارزمشاه برنجد و كينهء مرا به دل بگيرد . »
بنابر اين حسين بن خرميل به استقبال او از شهر بيرون رفت .
دو سردار همين كه با هم روبرو گرديدند پياده شدند تا يك ديگر را ديدار كنند .
امير جلدك به ياران خود دستور داده بود كه حسين بن خرميل را بگيرند . از اين رو يارانش دور آن دو سردار را گرفتند و ميان حسين بن خرميل و كسانش حائل شدند و ناگهان او را دستگير كردند .
ياران حسين بن خرميل كه چنين ديدند گريختند و به شهر رفتند و وزير او را از آن حال آگاه ساختند .
وزير او ، خواجه صاحب ، دستور داد كه دروازهء شهر را ببندند و بر فراز ديوار شهر روند و به نگهبانى پردازند و آماده براى محاصره شدن شهر باشند .
امير جلدك در برابر شهر هرات فرود آمد و كسى را به نزد وزير فرستاد و تهديدش كرد كه اگر شهر را تسليم نكند ، حسين بن خرميل را خواهد كشت .
وزير به ستايش غياث الدين محمود غورى پرداخت و به امير جلدك گفت :
« من اين شهر را نه به تو مىدهم و نه به آن خيانتكار كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩١