فرمان دادهام كه نزد تو باشد زيرا از خردمندى و نيكرفتارى او آگاهى دارم . »
خوارزمشاه از سوى ديگر براى عز الدين جلدك پيام فرستاد و به دو دستور داد كه به هرات برود .
ضمنا پنهانى به دو حالى كرد كه نيرنگى به كار برد و حسين بن خرميل را دستگير كند و به بند اندازد . و اگر بتواند ، اين كار را در نخستين ساعتى كه با وى روبرو مىشود ، انجام دهد .
امير جلدك با هزار سوار به سوى هرات روانه شد .
پدر او ، طغرل ، در روزگار سلطان سنجر والى هرات بود .
از اين رو ، او نيز به هرات علاقهء بسيار داشت و آن جا را از همهء شهرهاى خراسان برتر مىشمرد .
همين كه به هرات نزديك شد ، حسين بن خرميل ، كسان خود را دستور داد تا به استقبال او از شهر بيرون بروند .
حسين بن خرميل وزيرى داشت كه او را خواجه صاحب مىخواندند .
مردى بزرگ و سالخورده و كار آزموده و سرد و گرم روزگار چشيده بود .
او به حسين بن خرميل گفت :
« براى ديدار او از شهر بيرون نرو و بگذار كه او تنها به درون شهر آيد و بر تو وارد شود . چون مىترسم كه نيرنگى به كار تو كند و آسيبى به تو رساند . چه بسا كه خوارزمشاه درين باره دستورى به دو داده باشد . »
ولى حسين بن خرميل گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٠