بطور كلى راههاى بشر به خدا شناسى سه نوع است الف راه دل يا راه فطرت ب راه حس و علم يا راه طبيعت ج راه عقل يا راه استدلال و فلسفه البته دو راه اخير هر كدام به راههاى زيادى منشعب مىگردد و بعدا توضيح خواهيم داد
راه دل يا راه فطرت
مىگويند خدا شناسى فطرى هر آدمى است يعنى هر آدمى بمقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى خود خدا را مىشناسد بدون اينكه نيازى به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد .
لازم است در اينجا توضيحى داده شود برخى از مدعيان فطرى بودن خدا شناسى مقصودشان از اين مطلب فطرت عقل است مىگويند انسان به حكم عقل فطرى بدون اينكه نيازى به تحصيل مقدمات استدلالى داشته باشد به وجود خداوند پى مىبرد توجه به نظام هستى و مقهوريت و مربوبيت موجودات خود به خود و بدون اينكه انسان بخواهد استدلال كند اعتقاد بوجود مدبر و قاهر را در انسان به وجود مىآورد همچنانكه در همه فطرياتى كه در اصطلاح منطق فطريات ناميده مىشوند مطلب از اين قرار است .
ولى مقصود ما از عنوان بالا فطرت عقل نيست مقصود ما فطرت دل است فطرت دل يعنى انسان بحسب ساختمان خاص روحى خود متمايل و خواهان خدا آفريده شده است در انسان خداجوئى و خداخواهى و خداپرستى به صورت يك غريزه نهاده شده است همچنانكه غريزه جستجوى مادر در طبيعت كودك نهاده شده است .
اين غريزه به صورت غير مستشعر در كودك وجود دارد او مادر را مىخواهد و جستجو مىكند بدون آنكه خود بداند و بفهمد كه چنين خواهش و ميلى در او وجود دارد و بدون آنكه در سطح شعور ظاهرش انعكاسى از اين ميل و خواهش وجود داشته باشد مولوى عينا همين تشبيه را آورده است آنجا كه مىگويد
همچو ميل كودكان با مادران سر ميل خود نداند در لبان
همچو ميل مفرط هر نو مريد سوى آن پير جوان بخت مجيد