تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
آنچه را نديده است به آنچه ديده قياس مىكند . مىگويند اگر خدائى هست كجا است و كدام سو مىباشد چرا عالمى آرام و بى تزاحم ايجاد نكرد و چرا به اين بدگوئيها و جسارتها پاسخ نمىدهد چرا از طرفداران خود حمايت نمىكند چرا و چرا از اين سخنان پوچ صدها و هزارها در لابلاى سخنانشان مىتوان يافت درست مانند كسى كه در برابر فرضيه حركت عمومى بگويد
شرح
حكما مىگويند همواره حركات طبيعى مكانى بدنبال حركات قسرى پديد مىآيند تا شىء با نيروى مخالف از مقتضاى طبع خود دور نشود ميل به حركت و وصول به مركز در او پديد نمىآيد در ميان مصيبتها و دردها و رنجها است كه پختگىها و تهذيبها و تكميلها و نبوغها پيدا مىشوند اگر رنج گرسنگى و تشنگى نباشد لذت سيرى و سيرابى هم نيست اگر امكان فسق و فجور پيروى از هواى نفس نباشد تقوا و عفاف هم نيست اگر رقابتها و عداوتها نباشد تكاپو و جنبش و مسابقه هم نيست اگر جنگ و خونريزى نباشد پيشرفت و تمدن هم نيست اگر اختناق نباشد آزاديخواه و آزاديخواهى كه مظهر جمال و كمال انسانيت است بروز نمىكند اگر ظلمها و قساوتها نباشد عدالتها و عدالتخواهىها ارزش پيدا نمىكند فقدانات و احتياجات است كه محرك نيروها و به فعليت رساننده قوه ها مىباشند . پس با توجه به اينكه جهان طبيعت جهان تدريج و تكامل و حركت از نقص به كمال است و حركت و تدرج ذاتى طبيعت است و با توجه به اينكه حركتها و جنبشها و سوق بكمالها بستگى طبيعى و ذاتى دارد به همين چيزهائى كه شرور و بديها ناميده مىشوند فائده و فلسفه و مصلحت شرور و بديها روشن مىشود و معلوم مىشود آنچه شر و بدى ناميده مىشود از نظر جزئى و به لحاظ شىء خاص است اما با مقياس وسيعتر و بزرگتر خير و خوبى است نه شر و بدى . از آنچه گذشت معلوم شد اولا شرور عالم از قبيل نيستىها و يا از قبيل هستىهائى هستند كه سبب نيستىها شده‌اند و ثانيا اين شرور از خيرات تفكيك ناپذيرند و نبودن اينها مستلزم نبودن اين عالم است و ثالثا اين شرور و بديها در نظام عالم و در كمال موجودات نقش مهم و مؤثرى دارند
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 31 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى