و ما به توضيح اين مطلب در اواخر اين مقاله خواهيم پرداخت منشا اين گونه اشتباهات و گفتارهاى بى پايه آن است كه انسان از معلومات عادى و مانوسات ذهنى خود از براى هر چه مىشنود جامه اى مىدوزد و
شرح
مىگويند ما موجودى نداريم كه شر محض يا شر غالب و يا خير و شر متساوى باشد آنچه هست يا خير محض است و يا خير غالب پس معلوم شد تفكيك شرور از خيرات توهم محض است و عقلا محال است نظامى احسن از نطام موجود يك توهم بيش نيست پس ليس فى الامكان ابدع مما كان .
اما مرحله سوم گذشته از اينكه شرور از لوازم وجود خيرات اين عالمند خود آنها به نوبه خود مبدا و منشا خيرات كثير مىباشند بر وجود آنها منافع و مصالح فراوانى مترتب است به طورى كه اگر آن شرور نباشند خيرات و بركاتى نخواهد بود .
اولا برخى از اين شرور از قبيل مرگ و پيرى لازمه تكامل روح و تبدل آن از نشئه اى به نشئه ديگر است .
همانطورى كه گردو در ابتداء آميخته اى است از پوست و مغز و تدريجا هر چه مغز كمال مىيابد از پوست جدا مىشود و مستقل مىگردد تا آنجا كه پوست فلسفه خود را از دست مىدهد و بايد شكسته شود تا مغز آزاد گردد روح نيز نسبت به بدن همينطور است .
ثانيا اگر همين تزاحمها و تضادها نباشد و صورتى كه عارض ماده شده است براى هميشه باقى بماند ماده قابليت صورت ديگر پيدا نمىكند و براى هميشه بايد واجد يك صورت باشد و اين خود مانعى است براى بسط و تكامل نظام هستى در اثر تضادها و تزاحمها و بطلان و انهدام صورتهاى موجود نوبت به صورتهاى بعدى مىرسد و هستى بسط و تكامل مىيابد از اينرو حكماء گفتهاند لو لا التضاد ما صح دوام الفيض عن المبدا الجواد .
ثالثا وجود شرور و اعدام در تكميل وجود موجودات و در ايجاد حركت و جنبش و سوق دادن آنها به كمال و صيقل دادن آنها مفيد و مؤثر و شرط حتمى است . [ 1 ][ 1 ] براى هر سه بحث مربوط به شرور رجوع شود به كتاب ( عدل الهى ) ) تأليف مرتضى مطهرى .