جاهلانه و بى ماخذى داده فائده نامبرده را از همه موارد مىخواهد يعنى قياس بيخودى كرده و حكم چيزى را از چيزى ديگر توقع مىكند مانند جراحى كه مىگويد تا روح انسانى زير كارد تشريح من نيايد وجودش را باور نخواهم كرد اين پزشك تصور كرده كه هر چه موجود بوده باشد بايد بريدنى باشد .
و در بخش دويم سخنشان اين افراد نتوانستهاند تميز دهند كه پيوسته شر و فساد و ساير ناملائمات در وجودات قياسى و يا وجودات پندارى اشياء است نه در وجودات واقعى و نفسى آنها . ( 1 )
شرح
( 1 ) مسئله شرور و بديها از مسائل مهم فلسفه است وجود شرور و بديها از قبيل مرگ و ميرها بيمارىها مصيبتها آفتها فقر و ناتوانىها دردها و رنجها زشتىها و تشويهات خلقت نابرابريها و تبعيضها در خلقت و اجتماع جنگها و درندگىها و تنازع بقاء جانداران و بالاخره وجود شيطان و نفس اماره سبب شده است كه برخى در حكمت بالغه و نظام احسن خدشه كنند و بگويند اگر جهان با حكمت بالغه الهى اداره مىشد و نظام موجود نظام احسن بود امورى كه لغو و بيهوده و يا مضر و زيان آورند در جهان وجود نمىداشت شرور و بدىها سبب شده است كه عده ديگرى به ثنويت گرايش كنند از راه اينكه چون اشياء و موجودات منقسم مىگردند بخيرات و شرور و اين دو قسم با يكديگر تباين ذاتى دارند امكان ندارد كه از مبدا واحد صادر شده باشند پس هر يك از اين دو قسم مبدا و منشا جداگانه دارند .
البته شرور و بديها در كسانى فكر ثنويت را بوجود آورده كه مبدء هستى را صاحب شعور و اراده مىدانند مدعى هستند موجودى كه در ذات خود اراده خير دارد ممكن نيست اراده شر داشته باشد و موجودى كه در ذات خود اراده شر دارد ممكن نيست اراده خير داشته باشد پس جهان داراى دو مبدء است يكى خير محض است و جز خير و نيكى نمىخواهد و ديگرى شر محض است و جز شر و فساد نمىخواهد .
اما در منطق كسانى كه بمبدء يا مبادء شاعر مدرك قائل نيستند و معتقد نيستند كه در مبدء يا مبادء هستى تميز و تشخيص خير و شر وجود دارد نيازى به فرضيه ثنويت نيست .