خود افتاده و تنها نامى از كمال خواهد داشت .
اگر انسان تنها يك غريزه فطرى مثلا شهوت خوراك يا شهوت نزديكى جنسى داشت هر چه در فعاليت وى زياده روى مىكرد كمالش بود ولى غرائز گوناگون ديگرى كه در تركيب ساختمان وى موجود است زياده روى و طغيان تنها يك غريزه را روا نديده و بحفظ توازن و حد اعتدال دعوت مىكند ماده تا حدى و ماوراء ماده تا حدى .
6 و كسانى كه مىگويند بحث از خدا به جائى نمىرسد زيرا اگر طبق قانون عليت و معلوليت از براى جهان خدا اثبات كنيم از براى خدا نيز علت بايد اثبات كرد اينان در بحث خلط مىكنند .
مضمون قانون نامبرده اين نيست كه هر موجودى علت مىخواهد بلكه اين است كه هر حادثه اى علتى دارد يعنى چيزى كه نبود و شد علتى از براى پيدايش وى ضرورى است و در مقاله 9 اين بحث را مشروحا توضيح داديم .
7 و كسانى كه مىگويند اگر خدائى در كار بود اين همه پديده هاى بى فايده مانند پستان در مرد و پديده هاى از كار افتاده مانند بال مرغ خانگى و خروس و پوست لاى انگشتان برخى پرندگان غير آبى كه نتيجه تحول ماده يا تبعيت محيط مىباشد موجود نمىشد و همچنين اين همه فساد و شر و محروميتها رخ نمىداد .
اينان نيز خلط بحث كرده و وجود نسبى و قياسى را از وجود نفسى و ضرورى تميز ندادهاند .
سخن آنان داراى دو بخش است اما راجع به بخش اول كدام برهان علمى قائم شده به اينكه مثلا پستان تنها براى شير دادن است و فايده ديگرى ندارد يا پوست لاى انگشتان پا را فقط نيازمندى بشنا بوجود آورده است چيزى كه هست اينست كه انسان فائده اى در پاره اى از موارد مانند پستان زن و پاى اردك يافته سپس تعميم
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥