دارد محال است قرار گيرد .
و از نظر دوم نسبت امكان جهان از يك سلسله موجوداتى كه امكان هر گونه تغيير و تبدل در آنها هست تاليف شده است .
و اگر درست تامل شود از اين نظر موجودات جهان از علل
شرح
يك نوع خاص از وجود در آنها نيست مانند مجردات علوى برخى ديگر امكان بيش از يك نوع خاص از وجود در آنها هست و آنها ماديات مىباشند ماده طبيعى استعداد دارد كه با علل و عوامل مختلف مواجه شود و قهرا تحت تاثير هر كدام از آنها يك حالت و كيفيت و اثرى پيدا مىكند مخالف با حالت و كيفيت و اثرى كه از آن ديگرى مىتوانست پيدا كند براى يك ماده طبيعى هزارها اگر وجود دارد . . .
در مجردات كه بيش از يك نحو وجود نمىتوانند داشته باشند و تحت تاثير عوامل مختلف قرار نمىگيرند قضا و قدر حتمى است و غير قابل تبديل است زيرا با بيش از يك سلسله از علل سر و كار ندارند و سر نوشت معلول بدست علت است و چون امكان جانشين شدن سلسله اى از علل بجاى اين سلسله نيست پس سر نوشت آنها حتمى است اما در غير مجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند و تحت قانون حركت مىباشند و همواره بر سر دو راهيها و چهار راهيها مىباشند قضا و قدرهاى غير حتمى وجود دارد يعنى يكنوع قضا و قدر سر نوشت نها را معين نمىكند سرنوشتهاى مختلف در انتظار آنها است و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم امكان جانشين شدن يك سلسله ديگر در كار هست پس سر نوشت آنها غير حتمى است بهر اندازه كه اگر در باره آنها صحيح است قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل وجود دارد .
اگر از نظر آنچه در جهان هستى واقع شده و مىشود نگاه كنيم يكنوع قضا و قدر بيشتر وجود ندارد يعنى اشياء آن طور كه هستند و با استناد به علل و اسباب تامه اى كه به آنها استناد دارند قضا و قدرشان حتمى است ولى در عين حال نوعى ضرورت مشروط و قدر مشروط هم در باره موجودات مادى واقعا صادق است كه اگر چنين مىشد امكان چنان شدن در كار بود .
اين مطلب را مىتوانيم به صورت ديگر بيان كنيم و آن اينكه بگوئيم