تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
به علت تامه خود دارد كه نسبت ضرورت مىباشد و نسبتى با غير علت تامه دارد كه نسبت امكان است . و در نتيجه اين دو نظريه جهان از نظر اول نسبت ضرورت از يك سلسله موجودات ضرورى الوجود چيده شده كه با غير آن وضع كه
شرح
قضاء و قدر احيانا در مورد اعيان موجودات نيز اطلاق مىشود و قضا و قدر عينى ناميده مىشود و در اين صورت قضاء الهى عبارت است از نفس ضرورت و حتميت اشياء از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود و قدر الهى عبارت است از نفس تعين وجود و اندازه وجود اشياء از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود . در متن همين معنى ملحوظ شده كه گفته شده است از راه نظر اول نسبت ضرورت جهان و اجزاء جهان را به واجب الوجود نسبت داده و ضرورت هستى آنها را قضاء مىناميم كه به معنى حكم قطعى است و از راه نظر دوم نسبت امكان تعين وجود و مشخص شدن راه پيدايش آنها را قدر مىناميم كه به معنى اندازه وجود است

آيا قضا و قدر قابل تغيير است

در محل خود ثابت شده است كه نظام جهان نظام علت و معلول است و هر معلول خاص علت خاص دارد و هم ثابت شده است كه معلول ضرورت وجود خود را از علت خود كسب مىكند همچنانكه تعين و تقدر وجود خود را از علت و يا علل خود كسب مىكند و ثابت شده است كه علم و اراده و قضاء الهى وجود هر چيزى را از طريق علت خاص خود ايجاب مىنمايد . از طرف ديگر ثابت شده است كه موجودات مجرد و موجودات مادى اين فرق را با هم دارند كه مجردات مستندند به علتى بسيط و هيچگونه شرائط فاعلى و يا قابلى ندارند ولى امور مادى علاوه بر علت بسيط موجد وابسته بيك سلسله شرائط اعدادى و قابلى مىباشند و اين شرائط ممكن است تغيير كند و وضع وجود شىء مورد نظر را تغيير دهد . در كتاب انسان و سر نوشت گفته‌ايم موجودات جهان بر دو قسم است برخى از آنها امكان بيشتر از