به علت تامه خود دارد كه نسبت ضرورت مىباشد و نسبتى با غير علت تامه دارد كه نسبت امكان است .
و در نتيجه اين دو نظريه جهان از نظر اول نسبت ضرورت از يك سلسله موجودات ضرورى الوجود چيده شده كه با غير آن وضع كه
شرح
قضاء و قدر احيانا در مورد اعيان موجودات نيز اطلاق مىشود و قضا و قدر عينى ناميده مىشود و در اين صورت قضاء الهى عبارت است از نفس ضرورت و حتميت اشياء از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود و قدر الهى عبارت است از نفس تعين وجود و اندازه وجود اشياء از آن جهت كه منتسب است به واجب الوجود .
در متن همين معنى ملحوظ شده كه گفته شده است از راه نظر اول نسبت ضرورت جهان و اجزاء جهان را به واجب الوجود نسبت داده و ضرورت هستى آنها را قضاء مىناميم كه به معنى حكم قطعى است و از راه نظر دوم نسبت امكان تعين وجود و مشخص شدن راه پيدايش آنها را قدر مىناميم كه به معنى اندازه وجود است