وجودات خود اندازه وجود مىگيرند مانند يك كالاى صنعتى كه از قالب و ماشين و ابزارهاى ديگر و مواد اوليه خود چگونگى وجود از مقدار و شكل و رنگ و خوبى و بدى جنس و مهيت كسب كرده و اندازه مىگيرد .
شرح
قضا حتمى و لا يتغير است و اما قدر غير حتمى و قابل تغيير است توضيح مطلب اينكه نسبت وجود اشياء به علل تامه خود ضرورى و قطعى است ولى نسبت وجود آنها بذات آنها و بعلل ناقصه آنها غير ضرورى يعنى ممكن است نسبت وجود اشياء به علل موجده شان فعليت و كمال است و نسبت وجود آنها به علل و شرائط اعدادى و قابلى نقصان و محدوديت است بعبارت ديگر اشياء هر كمالى را كه دارند از ناحيه علل مفيضه و موجده خود دارند و هر نقصان و حد و اندازه اى كه دارند از ناحيه شرائط قابلى است پس قدر و اندازه از شرائط قابلى پديد مىآيد و از طرفى قبلا گفتيم كه شرائط قابلى و مادى بعضى جانشين بعضى ديگر مىگردند پس آنچه تغيير مىپذيرد قدر اشياء است نه قضاء آنها كه حتمى و لا يتخلف است .
در روايت آمده است كه :
على ع در سايه ديوار كجى نشسته بود و چون آن را مشرف به خرابى ديد از آنجا حركت كرد و در زير سايه ديگرى نشست شخصى بان حضرت عرض كرد تفر من قضاء الله آيا از قضاء الهى فرار مىكنى فرمود افر من قضاء الله الى قدر الله يعنى از قضاء الهى به قدر الهى فرار مىكنم [ 1 ] اين روايت به همين مطلب دلالت مىكند .
اما مساله انتساب يا عدم انتساب شرور به ذات بارى تعالى در گذشته در باره اش در سه فصل بحث كردهايم يكى اينكه شر امر عدمى است ديگر اينكه اين اعدام كه شرور ناميده مىشوند از لوازم ضرورى و لا ينفك جهان طبيعتاند سوم فوائد و آثار شرور آنچه در اينجا بحث شده در دو جهت است يكى عدمى بودن شرور و اينكه چون عدمى مىباشند و به جنبه هاى قدرى اشياء مربوط مىشوند پس منتسب بذات بارى تعالى نمىباشند ديگر اينكه عالم طبيعت از اين اعدام و شرور منفك نيست و ما در گذشته در باره هر دو جهت بحث كردهايم[ 1 ] توحيد صدوق چاپ سنگى صفحه 337 .