بود از دست نمىداد هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد هستيش در دست خودش نيست و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده و هستى ديگران در وى و از وى مىباشد
تنبيه و تذكر
ماديين در زمينه بحث گذشته سخنان بى پايه بسيارى گفتهاند و ما در مقاله هاى گذشته به همه آنها پاسخ دادهايم .
و اگر سخنان ايشان تحليل شود روشن خواهد شد كه همه اشكالات آنها ناشى از سوء فهم است اشكال كنندگان بالاخره در فهم يكى از مقدمات برهان لنگ مىباشند 1 مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را فراموش نموده گفتهاند جهان در حقيقت مجموعه اى است از متفرقات كه هر يك از آنها علتى مادى داشته و دارد و اين سلسله هاى متفرقه پهلوى هم قرار گرفته و تا لا نهايت پيش مىروند .
اشكال كننده فراموش كرده كه جهان يك واحد است و چنان كه گذشت حادث و نيازمند به علت مىباشد .
2 و مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را حفظ كردهاند ولى از اينكه اين ارتباط سرانجام مستلزم بوجود آمدن يك واحد واقعى خواهد بود غفلت ورزيده گفتهاند نيازى كه هر پديده اى به علت پيدا مىكند با پديده ديگر تامين مىشود نياز تخم مرغ با مرغ رفع مىشود و نياز مرغ با تخم مرغ و همچنين ديگر نيازى بعلتى بيرون از جهان نيست .
اينان اين نكته را نرسيدهاند و يا نخواستهاند برسند كه جهان با رابطه وجودى خود يك واحد نيازمندى را تشكيل مىدهد و اين نياز با چيزى بيرون از جهان بايد رفع شود .