ميليون كيلومتر مساحت تكاپو مىنمائيم .
و در عين حال آنچه اكنون از جهان بيرون از خود مىبينيم همان است كه هزار سال پيش زمانى كه با گمان سكون زمين بسر مىبرديم مىديديم و كمترين تغييرى در قيافه و جلوه حسى عالم محسوس پيدا نشده است .
همان زمينى است كه حس حركت او را نمىفهميد و باز هم نمىفهمد همان است كه مىپنداشتيم و باز هم مىپنداريم كه مىچرخد و همان ستارگانند كه طلوع و غروب داشتند و اكنون نيز دارند .
البته به ذهن هر شنونده اى خطور خواهد كرد كه اين دو مورد فرق دارند زيرا اشتباه سكون زمين از راه استدلال رياضى كه بحس منتهى است مرتفع شده ولى اشتباه نفى صانع اين نحو نيست .
ولى بايد متذكر شد كه تمثيل و مقايسه نامبرده مربوط به تحقق يا احتمال اشتباهى است كه دليلى بر نفى او نداريم نه به اينكه هر دو اشتباه عقلى هستند يا حسى يا مختلف انسان در برابر احتمالى كه دليل بر نفى آن ندارد نبايد با نفى يا استبعاد به ستيزه جاهلانه بپردازد .
پس در زمينه آغاز و انجام بيان گذشته اين پرسش كاملا درست و منطقى است كه آيا واقعيت اين جهان گذران و هر يك از اجزاى وى با اينكه اصل واقعيت هرگز نابود نمىشود از آن خود اوست يا واقعيت همه از آن يك واقعيت ديگر پا بر جا و استقلال بوده و همه از آن سرچشمه مىگيرند .
الهيون به اين پرسش پاسخ مثبت داده و چنين سر چشمه هستى را از براى جهان اثبات مىكنند و چنان كه هر متتبعى مىداند بيانات و ادله بىشمارى در اين مقام ذكر كردهاند ولى ما نظر بزمينه اى كه با سخنان گذشته ما آماده شده به دو بيان زيرين اكتفا مىنماييم
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٦