تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
داراى يك نوع كشش و امتداد است در طول زمان و به عبارت دقيقتر زمان از نوع خاص كشش و امتداد كه از خروج تدريجى اشياء از قوه به فعل پديد مىآيد صورت مىپذيرد و از همين نظر ذهن مىتواند آن را به اجزائى و مراتبى كه آن مراتب و اجزاء نسبت به يكديگر تقدم و تاخر و قوه و فعليت دارند و هيچگونه معيتى با هم ندارند تجزيه كند اين اجزاء و مراتب چون معيت ندارند فاقد يكديگرند در باره هر يك از اجزاء اين معنى صادق است كه در مرتبه ديگرى نيست و به تعبيرى كه ديالكتيسينها را خوش آيد نه ديگرى است و قهرا در مورد هر جزئى عدم جزء ديگر صادق است به عبارت ديگر در مرتبه جزء قبلى جزء بعدى وجود ندارد بلكه معدوم است يعنى عدم آن ثابت است و باز به عبارتى كه ديالكتيسينها را خوش آيد جزء بعدى نفى جزء ديگرى است و در مرتبه جزء بعدى جزء قبلى وجود ندارد بلكه عدم آن ثابت است . از طرف ديگر مىدانيم مراتب و اجزائى كه در يك ممتد اعتبار مىشود محدود نيست و قابليت تجزيه به يك حد معين متوقف نمىشود بلكه هر جزئى به نوبه خود تجزيه مىشود به اجزائى كه بر هر يك از آن اجزاء عدم جزء پيش از آن و جزء بعد از آن صادق است و باز هر يك از آن اجزاء نيز به اجزاء كوچكتر و آن اجزاء كوچكتر به اجزاء كوچكتر قابل تجزيه است الى غير النهايه و قهرا الى غير النهايه مراتب اعتبار مىشود و هر مرتبه اى هم مصداق عدم مرتبه قبل و مرتبه بعد از خودش اعتبار مىشود و عدم و وجود آن چنان آميختگى پيدا مىكنند كه قابل