است و به عبارت ديگر حركت و تغيير بر طبق قانون مثلث اثبات نفى نفى در نفى يا موضوع ضد موضوع تركيب صورت مىگيرد .
پل فولكيه مىگويد سازش تناقضات در وجود اشياء و همچنين در ذهن را هگل ديالكتيك مىنامد روش ديالكتيكى شامل سه مرحله مىباشد كه معمولا موضوع ضد موضوع تركيب مىنامند تز آنتىتز سنتز ولى هگل اين سه مرحله را تصديق نفى نفى در نفى مىنامد .
ايضا پل فولكيه مىگويد هگل مثلث موضوع ضد موضوع و تركيب را اختراع نكرده است معاصرين وى فيخته و شلينگ هم نظريات ما وراء الطبيعى خود را بر آن اساس مىنهادهاند [ 1 ] ولى هگل از اصل فوق به حداكثر استفاده نموده و تنها وسيله توجيه واقعيت دانسته است و سپس آن را ديالكتيك نام نهاده و همين باعث شده است كه اين كلمه در نظر معاصرين دور از ذهن جلوه نمايد زيرا تا كنون ديالكتيك عبارت بود از فن اثبات و فن انكار [ 2 ] كه هر دو مبتنى بر اصل عدم اجتماع ضدين مىباشد ولى هگل ديالكتيك را به صورت ائتلاف ضدين در مىآورد .
ديالكتيك هگل در عين اينكه يك نظر فلسفى است يك نظر منطقى است يعنى در عين اينكه ماهيت و واقعيت اشياء را توجيه و توصيف مىكند قانون فكر را نيز بيان مىنمايد هگل معتقد است هر چه ذهن است واقعيت است و هر چه واقعيت است ذهن است يعنى به نوعى تطابق ميان ذهن و واقعيت معتقد است هگل مىگويد انديشه از اين لحاظ ديالكتيك دارد كه ديالكتيك واقعيات را توصيف مىكند .
هامش
[ 1 ] مقصود اينست كه نام آن را ديالكتيك نمى نهادند . هگل اول كسى است كه اين نام را بر آن نهادند .
[ 2 ] مقصود از فن اثبات اصطلاح سقراط در اين كلمه است و مقصود از فن انكار اصطلاح ارسطو است و هر دو قبلا توضيح داده شده .