بر حسب ديالكتيك جديد كه متضمن مفهوم جمع ضدين و نقيضين است دو نكته را بايد وارد فكر و انديشه خود كنيم تا طرز تفكر ما ديالكتيكى گردد اول اينكه بدانيم هر چيزى هم هست و هم نيست .
ديگر اينكه بدانيم همين تناقض درونى و واقعى اشياء يعنى همين كه اشياء در عين اينكه هستند نيستند و همين كه عناصر وجود و عدم خود را تواما دارند پايه حركت و تكامل آنها است اگر اين تضاد درونى و واقعى وجود نمىداشت حركت و تكاملى هم در كار نبود .
ما درباره اينكه آيا تناقضى كه ديالكتيك جديد مىپذيرد همان تناقضى است كه ديالكتيك قديم و منطق و فلسفه قديم نفى مىكند يا نه و همچنين در اينكه اين چيزى كه ديالكتيك جديد نام اجتماع ضدين يا اجتماع نقيضين به آن مىدهد از نظر حكمت و فلسفه اسلامى چه نامى دارد و آيا مورد قبول است يا نه بعدا بحث خواهيم كرد ابتدا لازم است ديالكتيك هگل و ديالكتيك ماركس را كه زائيده ديالكتيك هگل است با توجه به آنچه پيروان ماركس گفتهاند شرح دهيم آنگاه نظر خود را در باره آنها اظهار نمائيم .
ديالكتيك هگل سه ركن اساسى دارد 1 همه چيز اعم از فكر و ماده در تغيير و تحول و حركت است .
2 تناقض و يا سازگارى شرط اساسى فكر و موجودات است و اين ضديت و تناقض و ناسازگارى پايه و اساس حركت و فعاليت موجودات است به عبارت ديگر ريشه حركتها و جنبشها تناقض و تضاد و ناسازگارى است كه در اشياء مستقر است .
3 حركت تحولى و تكاملى اشياء بر اساس عبور از ضدى به ضد ديگر و سپس سازش و تركيب و وحدت دو ضد در مرحله عاليتر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٠