تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
.
شرح
يك عضو باشد يك انسان ناقص الخلقه است به معنى اينكه تام الخلقه نيست اما يك نوزاد تام الخلقه چون ممكن است مراحل راه رفتن و سخن گفتن و عالم شدن را در آينده طى كند و فعلا فاقد آن مرحله است يك انسان ناقص است به معنى اينكه به مرحله كمال ممكن خود نرسيده است پس دو جريان است يكى اينكه يك شىء از لحاظ اجزاء و اعضاء ناقص و ناتمام باشد ديگر اينكه از لحاظ مراحل ترقى كه برايش امكان دارد پيش نرفته باشد . و لهذا در مفهوم كمال مفهوم ارتقاء مندرج است بر خلاف مفهوم تمام پس وقتى كه مثلا نماز مىخوانيم يا خانه مىسازيم نماز و يا خانه رو به تمام مىرود اما وقتى كه كودكيم و بزرگ مىشويم و يا هنگامى كه درس مىخوانيم رو به كمال مىرويم به نظر مىرسد در آيه شريفه كه مىفرمايد * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي كه هم كلمه كمال به كار رفته و هم كلمه تمام از آن نظر است كه هر دو مفهوم صادق است از طرفى خود دين به عنوان يك حقيقت متكامل با تعيين تكليف امر رهبرى معنوى و اجتماعى كه به منزله روح پيكره دين است تكامل يافته و به اوج كمال خود رسيده است و از طرف ديگر از آن نظر كه دين مجموعه اى است از مقررات و موضوع رهبرى و امامت به عنوان يك دستور رسيد و تكليفى است در جمع تكليفها با آمدن آخرين دستور تتميم شده و ديگر حكمى باقى نيست . از اينجا معلوم مىشود كه هر توسعه و افزايشى را نمىتوان تكامل ناميد . مثلا اگر شهرى بزرگ شود و صرفا بر عدد خانه و كوچه و خيابانهايش افزوده شود توسعه يافته است اما تكامل نيافته است ولى اگر همان شهر را از نظر اجتماع انسانها يك واحد در نظر بگيريم و نظامات زندگى مردم آن شهر حالت بهتر و مناسبترى پيدا كرده باشد و به اصطلاح درجه تمدن مردم آن شهر بالا رفته باشد در اين صورت مىتوان گفت متكامل شده است و در واقع شهر يعنى ساختمانها متكامل نشده‌اند بلكه شهر به معنى مدينه يعنى اجتماع انسانها است كه متكامل شده است . تكامل را با تعبيرات خاصى تعريف كرده‌اند از قبيل باز شدن شكفتن
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 65 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى