تهى مقدم بر جزء پر و اشغال شده اوست مانند هفتاد سال مفروض كه سى و پنج سال دومش با عمر انسان جوان اشغال شده و نيمه اولش خالى است و از اين تحليل نتيجه مىگيريم كه حدوث مسبوق بودن وجود چيزى به عدم زمانى و قدم عدم مسبوقيت به عدم زمانى مىباشد .
و چون چنان كه در مقاله 7 بيان كرديم ما عدم هر چيزى را از وجود چيزهاى ديگر انتزاع مىكنيم مىتوان نتيجه نامبرده را چنين تعبير كرد حدوث مسبوقيت زمانى اوست به چيز ديگر و قدم عدم مسبوقيت زمانى اوست به چيز ديگر
توسعه مفهوم حدوث و قدم
البته پس از آنكه مفهوم حدوث و قدم به همان مسبوقيت و عدم مسبوقيت برگشت و سبق و لحوق تقدم و تاخر پيشى و پسى چنان كه بيان شد اقسامى دارد حدوث و قدم نيز طبق انقسامات تقدم و تاخر انقسامات پذيرفته و اقسام پيدا خواهند كرد كه مهمترين آنها از نظر بحث فلسفى حدوث على و حدوث زمانى مىباشد .
در سلسله حوادث مادى هر حادثه اى كه معلول علت تامه خود مىباشد نسبت به علت تامه خود حدوث على داشته و علت نامبرده نسبت به آن قديم على نه زمانى است .
و همچنين هر حادثه حادث زمانى بوده و حادث پيش از آن نسبت به آن قديم زمانى است