آيا نسبت به مجموعه عالم چه مىتوان گفت
حدوث عالم از مسائلى است كه از زمان باستان ميان دانشمندان بشر مورد گفتگو بوده و هميشه دو دسته از آنان را كه مثبت و نافى بودهاند به خود مشغول داشته است و ما تا اندازه اى كه از اين بحث در اين مقاله ها مىتوان گنجانيد در مقاله 14 مورد كنجكاوى قرار خواهيم داد و در اينجا تنها شالوده سخن را در دو مقام ايراد مىكنيم .
1 جهان طبيعت حادث على است زيرا همه جهان ماده در عين اينكه كثرتى به حسب اجزاء دارد يك واحد حقيقى است و چون عين حركت و تغيير و تحول مىباشد ناچار هستى آن از خودش سرچشمه نمىگيرد زيرا چون ذات و هويتش با بود و نبود تغيير مىپذيرد و اتفاقى نيز در كار نيست خودش خودش را ايجاد نكرده و ناچار علتى جز خود دارد كه وجود ضرورى وى وجود ضرورى جبرى جهان را پيدايش مىدهد و هستى ضرورى علت تامه مقدم بر وجود ضرورى معلول است در نتيجه جهان طبيعت حادث على است .
2 جهان طبيعت حادث زمانى است زيرا پيكره زمانى كه گهواره جهان طبيعت شمرده مىشود چنان كه گفته شد هر قطعه از آن نسبت به قطعه پيشين خود حدوث زمانى دارد زيرا فعليتش مسبوق است به امكانى كه در قطعه پيشين موجود است و همين مقدم بودن قطعه پيشين نيز مستند به همان امكان نامبرده مىباشد پس همين امكان نسبت به فعليت نامبرده چنان كه تقدم زمانى دارد قدم زمانى