تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
و همچنين علت تامه نسبت به معلول خود علاوه بر اينكه در وجود نه در زمان مقدم است در وجوب وجود نيز مقدم مىباشد زيرا معلول پيوسته با ضرورت وجود رجوع شود به مقاله 8 موجود است و تا علت تامه اش اين صفت را واجد و دارا نباشد معلول داراى آن نخواهد بود و چون دو علت تامه از براى يك معلول معنى ندارد در اين نوع از تقدم و تاخر معيت و با همى وجود ندارد . و همچنين اجزاى ماهيت شىء چنان كه در مقاله 5 گفته شد و در مقاله 13 خواهد آمد انشاء الله اگر چه تنها در ذهن مىباشند نسبت به ماهيت مركبه تقدم دارند و البته اين تقدم تنها در مفهوم است نه در وجود . و همچنين در ميان اجزاى زمان يك نوع تقدم و تاخر ثابتى موجود است امروز پس از ديروز و پيش از فردا مىباشد . و البته نبايد تصور كرد كه اين اختلاف پيش و پس در اجزاى زمان مستند به پيدايش مبدا مفروضى است مانند مبدا تاريخى و جز آن زيرا تقدم و تاخرهائى كه از اين راه عارض اجزاء زمان مىشوند قابل تغيير مىباشند در صورتى كه تقدم و تاخر امروز و فردا اين گونه نيستند مثلا اگر ميلاد مسيح را مبدا تاريخى قرار دهيم اجزاء زمانى كه از دو سوى به مبدا نامبرده نزديكترند مقدمند بر اجزاى دور تر و در نتيجه ديروز و فرداى مبدا بر پريروز و پس فرداى آن مقدمند و همچنين ديروز و فرداى مبدا با هم هستند در حالى كه به حسب حقيقت هر روز پيش از فرداى خودش مىباشد و هيچگاه اجزاى زمان با هم نمىباشند بلكه در واقع تفاوت اجزاى زمان