معيت نيز وجود داشته باشد چنان كه در تقدم و تاخر على و زمانى ( 1 ) گفته شد كه معيت معنى ندارد .
4 هر متاخر يك نوع عدمى در مرتبه متقدم خود دارد به عبارت ديگر با حدود وجودى و خصوصيات ذاتى خود در مرتبه علت خود نيست
حدوث و قدم
ما نظريه گذشته را كه در نتيجه چهارم ايراد كرديم در يك جاى ديگر نيز به كار مىبنديم و آن مورد حدوث و قدم مىباشد .
ما وقتى كه دو موجود را كه زمان وجود يكى از آنها بيشتر از ديگرى باشد مانند دو انسان پير و جوان دو ساختمان كهن و نو دو رسم ديرين و تازه ( 2 ) با هم بسنجيم آن را كه زمان بيشترى پيموده قديم و ديگرى كه زمانش كمتر است حادث ( 3 ) مىناميم .
و با تحليل روشن مىشود كه ما كارى كه در اين تشبيه انجام مىدهيم اينست كه زمانى را كه به هر يك از اين دو موجود گنجايش مىدهد گرفته و هر يك از آنها را به آن تطبيق مىنمائيم و در نتيجه اين تطبيق همه زمان نامبرده به موجود قديم اشغال مىشود مانند 70 سال مثلا كه عمر انسان پير است در حالى كه زمان نامبرده با تطبيق موجود حادث به دو جزء تهى و پر منقسم مىشود كه جزء
شرح
( 1 ) يعنى در خور اجزاء زمان ( استاد شهيد )
( 2 ) اين تعبير حتى در مورد كهن و نوى كه در دو زمان وجود دارند نيز به كار مىرود پس معلوم مىشود ملاك چيز ديگر است ( استاد شهيد )
( 3 ) بلكه جديد يا حديث ( استاد شهيد )